reticular

[ایالات متحده]/rɪˈtɪkjʊlə/
[بریتانیا]/rɪˈtɪkjələr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای ساختار مشبک؛ مرتبط با یک شبکه

عبارات و ترکیب‌ها

reticular network

شبکه دار

reticular formation

تشکیل شبکی

reticular fibers

الیاف شبکی

reticular tissue

بافت شبکیه‌ای

reticular layer

لایه شبکه‌ای

reticular system

سیستم شبکه‌ای

reticular cells

سلول‌های شبکه‌ای

reticular shape

شکل شبکه‌ای

reticular structure

ساختار شبکه‌ای

reticular arrangement

چیدمان شبکه‌ای

جملات نمونه

the reticular formation plays a crucial role in regulating wakefulness.

تشکیل شبکی نقش حیاتی در تنظیم هوشیاری ایفا می‌کند.

reticular fibers provide support in various tissues.

الیاف شبکیه از حمایت در بافت‌های مختلف پشتیبانی می‌کنند.

the reticular pattern of the fabric adds texture.

الگوی شبکه‌ای پارچه بافت را افزایش می‌دهد.

scientists study the reticular network in the brain.

دانشمندان شبکه شبکه‌ای را در مغز مطالعه می‌کنند.

reticular cells are important for immune responses.

سلول‌های شبکیه‌ای برای پاسخ‌های ایمنی مهم هستند.

the reticular layer of the dermis contains collagen fibers.

لایه شبکه‌ای درم حاوی الیاف کلاژن است.

his reticular vision allowed him to see details in the dark.

بینایی شبکه‌ای او به او اجازه می‌داد جزئیات را در تاریکی ببیند.

reticular structures are often found in connective tissues.

ساختارهای شبکه‌ای اغلب در بافت همبند یافت می‌شوند.

the reticular aspect of the design enhances its complexity.

جنبه شبکه‌ای طراحی پیچیدگی آن را افزایش می‌دهد.

understanding the reticular system can help in neuroscience.

درک سیستم شبکه‌ای می‌تواند در علوم اعصاب کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید