revivifying energy
انرژی احیا کننده
revivifying spirit
روح احیا کننده
revivifying force
نیروی احیا کننده
revivifying experience
تجربه احیا کننده
revivifying breath
نفس احیا کننده
revivifying touch
احساس احیا کننده
revivifying moment
لحظه احیا کننده
revivifying light
نور احیا کننده
revivifying journey
سفر احیا کننده
revivifying thought
فکر احیا کننده
the revivifying effects of nature can be felt after a long hike.
اثر احیاکننده طبیعت را میتوان پس از یک پیادهروی طولانی احساس کرد.
her revivifying presence brought joy to the entire room.
حضور احیاکننده او شادی را به کل اتاق آورد.
the artist's work has a revivifying quality that inspires many.
کارهای هنرمند دارای کیفیتی احیاکننده است که الهام بخش بسیاری است.
after a stressful week, a weekend getaway can be revivifying.
پس از یک هفته پر استرس، یک سفر آخر هفته میتواند احیاکننده باشد.
the revivifying energy of the festival was contagious.
انرژی احیاکننده جشنواره مسری بود.
yoga can be a revivifying practice for both body and mind.
یوگا میتواند یک تمرین احیاکننده برای هر دو جسم و ذهن باشد.
reading a good book can have a revivifying effect on your mood.
خواندن یک کتاب خوب میتواند تأثیر احیاکننده ای بر خلق و خوی شما داشته باشد.
the revivifying rain refreshed the parched earth.
باران احیاکننده زمین خشک را تازه کرد.
traveling to new places can be a revivifying experience.
سفر به مکانهای جدید میتواند یک تجربه احیاکننده باشد.
her laughter had a revivifying effect on the whole team.
خنده او تأثیر احیاکننده ای بر کل تیم داشت.
revivifying energy
انرژی احیا کننده
revivifying spirit
روح احیا کننده
revivifying force
نیروی احیا کننده
revivifying experience
تجربه احیا کننده
revivifying breath
نفس احیا کننده
revivifying touch
احساس احیا کننده
revivifying moment
لحظه احیا کننده
revivifying light
نور احیا کننده
revivifying journey
سفر احیا کننده
revivifying thought
فکر احیا کننده
the revivifying effects of nature can be felt after a long hike.
اثر احیاکننده طبیعت را میتوان پس از یک پیادهروی طولانی احساس کرد.
her revivifying presence brought joy to the entire room.
حضور احیاکننده او شادی را به کل اتاق آورد.
the artist's work has a revivifying quality that inspires many.
کارهای هنرمند دارای کیفیتی احیاکننده است که الهام بخش بسیاری است.
after a stressful week, a weekend getaway can be revivifying.
پس از یک هفته پر استرس، یک سفر آخر هفته میتواند احیاکننده باشد.
the revivifying energy of the festival was contagious.
انرژی احیاکننده جشنواره مسری بود.
yoga can be a revivifying practice for both body and mind.
یوگا میتواند یک تمرین احیاکننده برای هر دو جسم و ذهن باشد.
reading a good book can have a revivifying effect on your mood.
خواندن یک کتاب خوب میتواند تأثیر احیاکننده ای بر خلق و خوی شما داشته باشد.
the revivifying rain refreshed the parched earth.
باران احیاکننده زمین خشک را تازه کرد.
traveling to new places can be a revivifying experience.
سفر به مکانهای جدید میتواند یک تجربه احیاکننده باشد.
her laughter had a revivifying effect on the whole team.
خنده او تأثیر احیاکننده ای بر کل تیم داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید