revivifying

[ایالات متحده]/rɪˈvaɪ.vɪ.faɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈvaɪ.vəˌfaɪ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زندگی یا آگاهی بازگرداندن; به حیات یا تازگی بازگرداندن; تقویت کردن یا انرژی بخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

revivifying energy

انرژی احیا کننده

revivifying spirit

روح احیا کننده

revivifying force

نیروی احیا کننده

revivifying experience

تجربه احیا کننده

revivifying breath

نفس احیا کننده

revivifying touch

احساس احیا کننده

revivifying moment

لحظه احیا کننده

revivifying light

نور احیا کننده

revivifying journey

سفر احیا کننده

revivifying thought

فکر احیا کننده

جملات نمونه

the revivifying effects of nature can be felt after a long hike.

اثر احیاکننده طبیعت را می‌توان پس از یک پیاده‌روی طولانی احساس کرد.

her revivifying presence brought joy to the entire room.

حضور احیاکننده او شادی را به کل اتاق آورد.

the artist's work has a revivifying quality that inspires many.

کارهای هنرمند دارای کیفیتی احیاکننده است که الهام بخش بسیاری است.

after a stressful week, a weekend getaway can be revivifying.

پس از یک هفته پر استرس، یک سفر آخر هفته می‌تواند احیاکننده باشد.

the revivifying energy of the festival was contagious.

انرژی احیاکننده جشنواره مسری بود.

yoga can be a revivifying practice for both body and mind.

یوگا می‌تواند یک تمرین احیاکننده برای هر دو جسم و ذهن باشد.

reading a good book can have a revivifying effect on your mood.

خواندن یک کتاب خوب می‌تواند تأثیر احیاکننده ای بر خلق و خوی شما داشته باشد.

the revivifying rain refreshed the parched earth.

باران احیاکننده زمین خشک را تازه کرد.

traveling to new places can be a revivifying experience.

سفر به مکان‌های جدید می‌تواند یک تجربه احیاکننده باشد.

her laughter had a revivifying effect on the whole team.

خنده او تأثیر احیاکننده ای بر کل تیم داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید