rickshaw

[ایالات متحده]/'rɪkʃɔː/
[بریتانیا]/'rɪkʃɔ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله نقلیه با نیروی انسانی؛ یک کالسکه کوچک دو چرخ که توسط یک نفر کشیده می‌شود

جملات نمونه

a kitchen wallah; rickshaw wallahs.

یک آشپزخانه والا؛ ریشترو والاها.

Before liberation he had to pull a rickshaw to earn a little money.

او قبل از رهایی مجبور بود تا کمی پول به دست آورد، یک ریکشا بکشد.

The son of a poor rickshaw-puller who is taken out of school as a boy and put to work in a teashop, Balram nurses dreams of escape.

پسر یک راننده ریکشوی فقیر که در کودکی از مدرسه بیرون کشیده شده و در یک چایخانه به کار گرفته می‌شود، بالرام رویای فرار دارد.

By now he already had sixty-odd rickshaws, even the old est at least seven parts new, for he did not hire out brokendown vehicles.

تا به حال او شصت ریشترو داشت، حتی قدیمی ترین آنها حداقل هفت قسمت نو بود، زیرا او وسایل خراب را اجاره نمی داد.

The rickshaw driver pedaled through the crowded streets of the city.

راننده ریشترو در میان خیابان های شلوغ شهر رکاب می زد.

She hailed a rickshaw to take her to the market.

او یک ریشترو احضار کرد تا او را به بازار برساند.

The tourist decided to explore the town by riding in a rickshaw.

گردشگر تصمیم گرفت شهر را با سواری در یک ریشترو کشف کند.

The rickshaw pulled up in front of the hotel to pick up the guests.

ریشترو جلوی هتل توقف کرد تا مهمانان را سوار کند.

The rickshaw driver maneuvered skillfully through the narrow alleyways.

راننده ریشترو به طرز ماهرانه ای از میان کوچه های باریک عبور کرد.

The couple enjoyed a romantic ride in a decorated rickshaw.

زوج از یک سواری عاشقانه در یک ریشترو تزئین شده لذت بردند.

The rickshaw rattled along the bumpy road, making the passengers bounce.

ریشترو در طول جاده ناهموار به صدا درآمد و باعث می شد مسافران پرش کنند.

The old man reminisced about his days as a rickshaw puller in his youth.

مرد پیر به روزهایی که راننده ریشترو بود در جوانی فکر کرد.

The rickshaw wove through the busy marketplace, dodging vendors and shoppers.

ریشترو در میان بازار شلوغ حرکت می کرد و از فروشندگان و خریداران اجتناب می کرد.

The rickshaw stood waiting for passengers at the designated pickup spot.

ریشترو منتظر مسافران در محل تعیین شده سوار شدن بود.

نمونه‌های واقعی

This is a lot of empty rickshaws here.

اینجا تعداد زیادی ریکشای خالی وجود دارد.

منبع: CNN 10 Student English March 2020 Compilation

But this auto rickshaw driver looks forward to her visit.

اما راننده اتوریکشای این شخص منتظر بازدید اوست.

منبع: VOA Video Highlights

However, of the 2.3 million EVs in use in India, most are inexpensive motorbikes, rickshaws and scooters.

با این حال، از 2.3 میلیون خودروی برقی در حال استفاده در هند، بیشتر آنها موتورسیکلت‌ها، ریکشاها و اسکوترهای ارزان قیمت هستند.

منبع: VOA Slow English - Business

Yuka Akimoto is one of the women who have chosen to pull rickshaws in Tokyo.

یوکا آکیموتو یکی از زنانی است که انتخاب کرده اند ریکشا بکشند در توکیو.

منبع: VOA Special English: World

But after four months of training, she says she feels pleasure pulling passengers in her rickshaw.

اما بعد از چهار ماه آموزش، او می گوید احساس لذت می کند از کشیدن مسافران در ریکشای خود.

منبع: VOA Special English: World

Along the way, she traveled aboard ships and rickshaws, and trains, even riding horses when needed to.

در طول مسیر، او با کشتی ها و ریکشاها و قطارها سفر کرد، حتی زمانی که نیاز بود سوار اسب شد.

منبع: Women Who Changed the World

One sells Thai food out of a rickshaw, another salted pork buns from a converted horse box.

یکی غذاهای تایلندی از داخل یک ریکشا می فروشد، دیگری نان های گوشت شور از یک باکس اسب تبدیل شده.

منبع: The Economist (Summary)

The bombing hit a busy bus stop after the bomber on a motorbike slammed into a rickshaw.

بمباران به یک ایستگاه اتوبوس شلوغ برخورد کرد بعد از اینکه بمبگذار سوار موتورسیکلت به یک ریکشا برخورد کرد.

منبع: CRI Online September 2015 Collection

Thirty-six-year-old Thuban, an auto rickshaw driver, has spent two nights at this gas station in central Colombo.

توابان، راننده اتوریکشا 36 ساله، دو شب را در این ایستگاه سوخت در قلب کلمبو گذرانده است.

منبع: CNN Listening Compilation June 2022

My husband is a rickshaw driver and we don't make enough.

همسرم راننده ریکشا است و ما به اندازه کافی درآمد نداریم.

منبع: Radio Laboratory

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید