right-winger

[ایالات متحده]/[ˈraɪt ˈwɪŋə]/
[بریتانیا]/[ˈraɪt ˈwɪŋər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد دارای دیدگاه سیاسی راستگرا؛ حامی سیاست راستگرا؛ (در ورزش، به ویژه فوتبال) بازیکنی که اصلأ در سمت راست میدان بازی می‌کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

right-winger support

پشتیبانی از راستگویان

a right-winger

یک راستگو

right-wingers clash

تکزه راستگویان

becoming a right-winger

شدن به راستگو

right-winger views

نظرات راستگویان

right-winger policies

سیاست‌های راستگویان

right-winger candidate

نامزد راستگویان

identified as right-winger

به عنوان راستگو شناسایی شده

right-winger stance

وضعیت راستگویان

strong right-winger

راستگوی قوی

جملات نمونه

he's a staunch right-winger, always defending traditional values.

او یک راستگو جامعه‌گرای سخت‌گوش است که همیشه ارزش‌های سنتی را دفاع می‌کند.

the debate highlighted the differences between left-wing and right-winger viewpoints.

این بحث تفاوت‌های دیدگاه‌های چپ‌گرایان و راستگرایان را روشن کرد.

many right-wingers support lower taxes and reduced government spending.

بسیاری از راستگرایان حمایت از کاهش مالیات و کاهش هزینه‌های دولت را پشتیبانی می‌کنند.

she's a vocal right-winger, often criticizing liberal policies.

او یک راستگرای گویا است که اغلب سیاست‌های گرایش گذار را مورد انتقاد قرار می‌دهد.

the party's right-winger faction is gaining influence within the organization.

گروه راستگرایان در حزب در داخل سازمان تأثیر بیشتری پیدا کرده‌اند.

he identifies as a right-winger but doesn't agree with all their policies.

او خود را یک راستگرای می‌شناسد اما با تمام سیاست‌های آن‌ها موافقت نمی‌کند.

the right-winger candidate won the election by a landslide.

نامزد راستگرای با پیروزی گسترده در انتخابات پیروز شد.

she's a young, ambitious right-winger trying to make a name for herself.

او یک راستگرای جوان و طمع‌مند است که سعی می‌کند نام خود را بسازد.

the article analyzed the rhetoric of a prominent right-winger.

این مقاله رhetorics یک راستگرای معروف را تحلیل کرد.

he's considered a moderate right-winger compared to others in the party.

او نسبت به دیگران در حزب به عنوان یک راستگرای معتدل در نظر گرفته می‌شود.

the right-winger argued for stricter immigration controls.

راستگرای از کنترل‌های سخت‌تر مهاجرت حمایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید