roady

[ایالات متحده]/ˈrəʊdi/
[بریتانیا]/ˈroʊdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدیر تور گروه موسیقی
Word Forms
جمعroadies

عبارات و ترکیب‌ها

roady trip

سفر جاده‌ای

roady adventure

ماجراجویی جاده‌ای

roady music

موسیقی جاده‌ای

roady vibes

فضای جاده‌ای

roady journey

سفر جاده‌ای

roady lifestyle

سبک زندگی جاده‌ای

roady culture

فرهنگ جاده‌ای

roady spirit

روح جاده‌ای

roady experience

تجربه جاده‌ای

roady escape

فرار جاده‌ای

جملات نمونه

he has always been a roady, traveling from one concert to another.

او همیشه یک دستیار راه بوده است، که از یک کنسرت به کنسرت دیگر سفر می‌کند.

being a roady requires a lot of physical stamina.

بودن یک دستیار راه نیاز به استقامت بدنی زیادی دارد.

the roady helped set up the stage before the show.

دستیار راه قبل از اجرا در نصب صحنه کمک کرد.

she enjoyed her life as a roady, meeting new people everywhere.

او از زندگی‌اش به عنوان یک دستیار راه لذت می‌برد و همه جا با افراد جدید آشنا می‌شد.

every roady knows how to handle unexpected challenges on the road.

هر دستیار راهی می‌داند چگونه چالش‌های غیرمنتظره را در جاده مدیریت کند.

the roady's job is often behind the scenes but crucial to the performance.

کار دستیار راه اغلب پشت صحنه است اما برای اجرا حیاتی است.

after years as a roady, he decided to pursue his own music career.

پس از سال‌ها به عنوان یک دستیار راه، او تصمیم گرفت به دنبال یک حرفه موسیقی خودش برود.

being a roady means long hours and hard work.

بودن یک دستیار راه به معنای ساعت‌های طولانی و کار سخت است.

the roady packed all the equipment for the next tour.

دستیار راه تمام تجهیزات را برای تور بعدی بسته‌بندی کرد.

he learned a lot about music production while being a roady.

او در حالی که دستیار راه بود، در مورد تولید موسیقی چیزهای زیادی یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید