rootless wanderer
گردشگر بیریشه
rootless society
جامعه بیریشه
rootless individual
فرد بیریشه
rootless existence
حیات بیریشه
rootless lifestyle
سبک زندگی بیریشه
rootless culture
فرهنگ بیریشه
rootless generation
نسل بیریشه
rootless dreams
رویاهای بیریشه
rootless spirit
روح بیریشه
rootless journey
سفر بیریشه
many people feel rootless in a fast-changing world.
بسیاری از مردم در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، احساس ریشه نداشتن میکنند.
he wandered from place to place, feeling rootless.
او از مکانی به مکان دیگر سرگردانی میکرد و احساس ریشه نداشتن میکرد.
her rootless lifestyle made it hard to form lasting relationships.
سبک زندگی ریشه نداشتنش باعث میشد که تشکیل روابط پایدار دشوار باشد.
they moved frequently, leaving them feeling rootless.
آنها اغلب نقل مکان میکردند و این باعث میشد که احساس ریشه نداشتن کنند.
rootless individuals often seek a sense of belonging.
افراد ریشه نداشتن اغلب به دنبال احساس تعلق هستند.
his rootless existence prompted him to explore new cultures.
وجود ریشه نداشتنش او را به کاوش فرهنگهای جدید سوق داد.
in a rootless society, people often feel isolated.
در یک جامعه ریشه نداشتن، مردم اغلب احساس انزوا میکنند.
she expressed her rootless feelings through her art.
او احساسات ریشه نداشتنش را از طریق هنر خود بیان کرد.
rootless living can be exciting but also lonely.
زندگی ریشه نداشتن میتواند هیجانانگیز باشد اما همچنین میتواند تنهایی را به همراه داشته باشد.
finding roots in a new place can help combat rootlessness.
پیدا کردن ریشه در یک مکان جدید میتواند به مقابله با ریشه نداشتن کمک کند.
rootless wanderer
گردشگر بیریشه
rootless society
جامعه بیریشه
rootless individual
فرد بیریشه
rootless existence
حیات بیریشه
rootless lifestyle
سبک زندگی بیریشه
rootless culture
فرهنگ بیریشه
rootless generation
نسل بیریشه
rootless dreams
رویاهای بیریشه
rootless spirit
روح بیریشه
rootless journey
سفر بیریشه
many people feel rootless in a fast-changing world.
بسیاری از مردم در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، احساس ریشه نداشتن میکنند.
he wandered from place to place, feeling rootless.
او از مکانی به مکان دیگر سرگردانی میکرد و احساس ریشه نداشتن میکرد.
her rootless lifestyle made it hard to form lasting relationships.
سبک زندگی ریشه نداشتنش باعث میشد که تشکیل روابط پایدار دشوار باشد.
they moved frequently, leaving them feeling rootless.
آنها اغلب نقل مکان میکردند و این باعث میشد که احساس ریشه نداشتن کنند.
rootless individuals often seek a sense of belonging.
افراد ریشه نداشتن اغلب به دنبال احساس تعلق هستند.
his rootless existence prompted him to explore new cultures.
وجود ریشه نداشتنش او را به کاوش فرهنگهای جدید سوق داد.
in a rootless society, people often feel isolated.
در یک جامعه ریشه نداشتن، مردم اغلب احساس انزوا میکنند.
she expressed her rootless feelings through her art.
او احساسات ریشه نداشتنش را از طریق هنر خود بیان کرد.
rootless living can be exciting but also lonely.
زندگی ریشه نداشتن میتواند هیجانانگیز باشد اما همچنین میتواند تنهایی را به همراه داشته باشد.
finding roots in a new place can help combat rootlessness.
پیدا کردن ریشه در یک مکان جدید میتواند به مقابله با ریشه نداشتن کمک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید