rootles

[ایالات متحده]/ˈruːtələs/
[بریتانیا]/ˈruːtələs/

ترجمه

vi. جستجو کردن یا کاوش کردن
vt. با پوزه کندن یا جستجو کردن

عبارات و ترکیب‌ها

rootless wanderer

گردشگر بی‌ریشه

rootless society

جامعه بی‌ریشه

rootless individual

فرد بی‌ریشه

rootless existence

حیات بی‌ریشه

rootless lifestyle

سبک زندگی بی‌ریشه

rootless culture

فرهنگ بی‌ریشه

rootless generation

نسل بی‌ریشه

rootless dreams

رویاهای بی‌ریشه

rootless spirit

روح بی‌ریشه

rootless journey

سفر بی‌ریشه

جملات نمونه

many people feel rootless in a fast-changing world.

بسیاری از مردم در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، احساس ریشه نداشتن می‌کنند.

he wandered from place to place, feeling rootless.

او از مکانی به مکان دیگر سرگردانی می‌کرد و احساس ریشه نداشتن می‌کرد.

her rootless lifestyle made it hard to form lasting relationships.

سبک زندگی ریشه نداشتنش باعث می‌شد که تشکیل روابط پایدار دشوار باشد.

they moved frequently, leaving them feeling rootless.

آنها اغلب نقل مکان می‌کردند و این باعث می‌شد که احساس ریشه نداشتن کنند.

rootless individuals often seek a sense of belonging.

افراد ریشه نداشتن اغلب به دنبال احساس تعلق هستند.

his rootless existence prompted him to explore new cultures.

وجود ریشه نداشتنش او را به کاوش فرهنگ‌های جدید سوق داد.

in a rootless society, people often feel isolated.

در یک جامعه ریشه نداشتن، مردم اغلب احساس انزوا می‌کنند.

she expressed her rootless feelings through her art.

او احساسات ریشه نداشتنش را از طریق هنر خود بیان کرد.

rootless living can be exciting but also lonely.

زندگی ریشه نداشتن می‌تواند هیجان‌انگیز باشد اما همچنین می‌تواند تنهایی را به همراه داشته باشد.

finding roots in a new place can help combat rootlessness.

پیدا کردن ریشه در یک مکان جدید می‌تواند به مقابله با ریشه نداشتن کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید