rootlet

[ایالات متحده]/ˈruːt.lɪt/
[بریتانیا]/ˈruːt.lɪt/

ترجمه

n. یک ریشه کوچک؛ یک ریشه کوچک یا ثانویه
شکل‌های واژه
جمعrootlets

عبارات و ترکیب‌ها

rootlet growth

رشد ریشه فرعی

rootlet system

سیستم ریشه فرعی

rootlet development

توسعه ریشه فرعی

rootlet structure

ساختار ریشه فرعی

rootlet network

شبکه ریشه فرعی

rootlet function

عملکرد ریشه فرعی

rootlet attachment

اتصال ریشه فرعی

rootlet formation

تشکیل ریشه فرعی

rootlet analysis

تجزیه و تحلیل ریشه فرعی

rootlet interaction

تعامل ریشه فرعی

جملات نمونه

the rootlet of the plant is essential for its growth.

ریشه کوچک گیاه برای رشد آن ضروری است.

she noticed a small rootlet emerging from the soil.

او یک ریشه کوچک که از خاک بیرون زده بود متوجه شد.

rootlets help the plant absorb nutrients from the ground.

ریشه‌ها به گیاه کمک می‌کنند تا مواد مغذی را از زمین جذب کند.

the rootlet system is crucial for soil stability.

سیستم ریشه کوچک برای پایداری خاک بسیار مهم است.

gardeners often check the rootlets for signs of disease.

باغبانی اغلب ریشه‌های کوچک را برای علائم بیماری بررسی می‌کنند.

rootlets can be sensitive to changes in moisture levels.

ریشه‌های کوچک می‌توانند نسبت به تغییرات سطح رطوبت حساس باشند.

the rootlet structure varies among different plant species.

ساختار ریشه کوچک در گونه‌های مختلف گیاهان متفاوت است.

healthy rootlets indicate a thriving plant.

ریشه‌های کوچک سالم نشان دهنده یک گیاه در حال رشد است.

she studied the rootlets under a microscope.

او ریشه‌های کوچک را زیر میکروسکوپ مطالعه کرد.

rootlets play a role in anchoring the plant to the soil.

ریشه‌های کوچک نقش مهمی در محکم کردن گیاه به خاک دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید