roules

[ایالات متحده]/ruːlz/
[بریتانیا]/ruːlz/

ترجمه

v. به دایره درآوردنش؛ گرد شدن.

جملات نمونه

there are strict rules against using phones during class time.

قوانین سختگیرانه‌ای علیه استفاده از تلفن در زمان کلاس وجود دارد.

following the safety rules is mandatory in the laboratory.

رعایت قوانین ایمنی در آزمایشگاه الزامی است.

the company implemented new rules regarding remote work policies.

شرکت قوانین جدیدی در مورد سیاست‌های کار از راه دور اعمال کرده است.

children need clear rules to understand acceptable behavior at school.

کودکان نیاز به قوانین واضحی دارند تا رفتار قابل قبول در مدرسه را درک کنند.

the traffic rules help prevent accidents and keep everyone safe on the road.

قوانین ترافیک به جلوگیری از حادثه و حفظ امنیت همه روی جاده کمک می‌کنند.

game rules must be explained clearly before the competition begins.

قوانین بازی باید قبل از شروع مسابقه به روشنی توضیح داده شوند.

breaking rules consistently leads to serious consequences in any organization.

نقض قوانین به طور مداوم در هر سازمانی به عواقب جدی منجر می‌شود.

house rules require guests to remove their shoes before entering.

قوانین خانه الزام می‌کند مهمان‌ها قبل از ورود کفش‌های خود را کنار بگذارند.

grammar rules can be challenging for language learners to master.

قوانین گرامر برای یادگیرندگان زبان می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

the tournament follows international rules and regulations.

مسابقه مطابق قوانین و مقررات بین‌المللی انجام می‌شود.

club rules state that members must pay dues by the end of each month.

قوانین کلوب بیان می‌کند که اعضای باید هر ماه تا پایان ماه عضویت خود را پرداخت کنند.

following the rules of the road keeps both drivers and pedestrians safe.

رعایت قوانین جاده امنیت هر دو راننده و پیاده‌رو را حفظ می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید