ruddling

[ایالات متحده]/ˈrʌdlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrʌdlɪŋ/

ترجمه

v. شکل حال استمراری ruddle، به معنی علامت‌گذاری با خاک قرمز یا قرمز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ruddling around

چرخش در اطراف

ruddling through

چرخش از میان

ruddling up

بالا رفتن

ruddling off

خاموش شدن

ruddling about

در رفت و آمد

ruddling in

وارد شدن

ruddling out

خارج شدن

ruddling down

پایین رفتن

ruddling back

بازگشت

ruddling along

همراه با چرخیدن

جملات نمونه

ruddling the clay is essential for pottery making.

ورود دادن خاک رس برای ساختن گلدان ضروری است.

she enjoys ruddling the dough before baking.

او از ورز دادن خمیر قبل از پختن لذت می برد.

ruddling the paint can improve its texture.

ورود دادن رنگ می تواند بافت آن را بهبود بخشد.

he was ruddling the mixture to ensure even distribution.

او مخلوط را ورز می داد تا توزیع یکنواخت را تضمین کند.

ruddling the ingredients is a crucial step in cooking.

ورود دادن مواد یک مرحله حیاتی در آشپزی است.

the artist spent hours ruddling the canvas.

هنرمند ساعت ها بوم را ورز داد.

ruddling the soil helps aerate the garden.

ورود دادن خاک به هوادهی باغ کمک می کند.

before planting, ruddling the seeds is recommended.

قبل از کاشتن، توصیه می شود دانه ها را ورز داد.

ruddling the fabric can enhance its softness.

ورود دادن پارچه می تواند نرمی آن را افزایش دهد.

she learned the technique of ruddling from her grandmother.

او این تکنیک ورز دادن را از مادربزرگش یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید