rudiment

[ایالات متحده]/'ruːdɪm(ə)nt/
[بریتانیا]/'rʊdəmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصول اساسی; مرحله اولیه توسعه
Word Forms
جمعrudiments

عبارات و ترکیب‌ها

basic rudiments

اصول اولیه

rudiment knowledge

دانش مقدماتی

rudimentary skills

مهارت‌های ابتدایی

جملات نمونه

the rudiments of a language

اصول یک زبان

the rudiments of a subject

اصول یک موضوع

you must acquire the rudiments of Greek.

شما باید اصول اولیه زبان یونانی را فرا بگیرید.

the rudiments of a hot-water system.

اصول یک سیستم آب گرم.

the rudiments of social behavior in children; the rudiments of a plan of action.

اصول رفتار اجتماعی در کودکان؛ اصول یک طرح اقدام.

she taught the girls the rudiments of reading and writing.

او به دختران اصول خواندن و نوشتن را آموزش داد.

A graduate student instructed the freshmen in the rudiments of music theory.

یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی، دانشجویان سال اول را در اصول تئوری موسیقی آموزش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید