ruly

[ایالات متحده]/ˈruːli/
[بریتانیا]/ˈruːli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. منظم; با رفتار خوب

عبارات و ترکیب‌ها

ruly behavior

رفتار مناسب

ruly children

کودکان با رفتار مناسب

ruly crowd

جمعیت با رفتار مناسب

ruly manner

رفتار مناسب

ruly group

گروه با رفتار مناسب

ruly response

پاسخ مناسب

ruly students

دانجویان با رفتار مناسب

ruly atmosphere

فضای مناسب

ruly actions

اقدامات مناسب

جملات نمونه

the children were ruly during the ceremony.

کودکان در طول مراسم با رفتار مناسب بودند.

she taught her dog to be ruly at home.

او به سگش آموزش داد که در خانه با رفتار مناسب باشد.

the ruly behavior of the students impressed the teachers.

رفتار باوقار دانش آموزان، معلمان را تحت تاثیر قرار داد.

his ruly nature made him a favorite among his peers.

طبع باوقارش باعث شد که مورد علاقه همسالانش باشد.

it is important for pets to be ruly in public.

برای حیوانات خانگی مهم است که در مکان عمومی با رفتار مناسب باشند.

the ruly crowd made the event enjoyable for everyone.

حضار باوقار باعث شدند همه از این رویداد لذت ببرند.

parents appreciate when their kids are ruly at family gatherings.

والدین از زمانی که فرزندانشان در جمع‌های خانوادگی با رفتار مناسب هستند قدردانی می‌کنند.

being ruly can lead to better relationships.

داشتن رفتار مناسب می‌تواند منجر به روابط بهتر شود.

he always tries to be ruly during meetings.

او همیشه سعی می کند در طول جلسات با رفتار مناسب باشد.

her ruly attitude helped her succeed in the group project.

حرفه‌ای‌گری او به او کمک کرد در پروژه گروهی موفق شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید