ruly behavior
رفتار مناسب
ruly children
کودکان با رفتار مناسب
ruly crowd
جمعیت با رفتار مناسب
ruly manner
رفتار مناسب
ruly group
گروه با رفتار مناسب
ruly response
پاسخ مناسب
ruly students
دانجویان با رفتار مناسب
ruly atmosphere
فضای مناسب
ruly actions
اقدامات مناسب
the children were ruly during the ceremony.
کودکان در طول مراسم با رفتار مناسب بودند.
she taught her dog to be ruly at home.
او به سگش آموزش داد که در خانه با رفتار مناسب باشد.
the ruly behavior of the students impressed the teachers.
رفتار باوقار دانش آموزان، معلمان را تحت تاثیر قرار داد.
his ruly nature made him a favorite among his peers.
طبع باوقارش باعث شد که مورد علاقه همسالانش باشد.
it is important for pets to be ruly in public.
برای حیوانات خانگی مهم است که در مکان عمومی با رفتار مناسب باشند.
the ruly crowd made the event enjoyable for everyone.
حضار باوقار باعث شدند همه از این رویداد لذت ببرند.
parents appreciate when their kids are ruly at family gatherings.
والدین از زمانی که فرزندانشان در جمعهای خانوادگی با رفتار مناسب هستند قدردانی میکنند.
being ruly can lead to better relationships.
داشتن رفتار مناسب میتواند منجر به روابط بهتر شود.
he always tries to be ruly during meetings.
او همیشه سعی می کند در طول جلسات با رفتار مناسب باشد.
her ruly attitude helped her succeed in the group project.
حرفهایگری او به او کمک کرد در پروژه گروهی موفق شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید