ruminator

[ایالات متحده]/ˈruːmɪneɪtə/
[بریتانیا]/ˈrumɪˌneɪtər/

ترجمه

n. فردی که در تفکر عمیق یا تأمل مشغول است؛ فردی که تفکر می‌کند یا اندیشه می‌ورزد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

deep ruminator

تفکر عمیق

thoughtful ruminator

متفکر

introspective ruminator

متأمل درونی

active ruminator

متفکر فعال

natural ruminator

متفکر ذاتی

creative ruminator

متفکر خلاق

persistent ruminator

متفکر مداوم

curious ruminator

متفکر کنجکاو

philosophical ruminator

متفکر فلسفی

critical ruminator

متفکر انتقادی

جملات نمونه

as a ruminator, he often pondered over life's big questions.

به عنوان یک متفکر، او اغلب در مورد سوالات بزرگ زندگی فکر می‌کرد.

she is a deep ruminator, always analyzing her decisions.

او یک متفکر عمیق است و همیشه تصمیمات خود را تجزیه و تحلیل می‌کند.

being a ruminator can sometimes lead to overthinking.

متفکر بودن گاهی اوقات می‌تواند منجر به بیش‌فکر کردن شود.

the ruminator in him found comfort in solitude.

آن بخش متفکر درون او آرامش را در تنهایی یافت.

ruminators often benefit from writing their thoughts down.

متفکران اغلب از نوشتن افکار خود بهره می‌برند.

he described himself as a ruminator who enjoys deep conversations.

او خود را به عنوان یک متفکر توصیف کرد که از مکالمات عمیق لذت می‌برد.

many ruminators find peace in nature.

بسیاری از متفکران آرامش را در طبیعت می‌یابند.

as a ruminator, she often revisited old memories.

به عنوان یک متفکر، او اغلب خاطرات قدیمی را به یاد می‌آورد.

the ruminator's mind was a labyrinth of thoughts.

ذهن متفکر مانند هزارتوئی از افکار بود.

ruminators may struggle to make quick decisions.

متفکران ممکن است در تصمیم‌گیری سریع مشکل داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید