rushlights

[ایالات متحده]/ˈrʌʃlaɪt/
[بریتانیا]/ˈrʌʃlaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شمعی ساخته شده از نی های خیس شده در چربی؛ شخصی با اهمیت کم

عبارات و ترکیب‌ها

rushlight holder

نگهدارنده شمع روغن

rushlight candle

شمع روغن

rushlight lamp

چراغ شمع روغن

rushlight glow

تابش شمع روغن

rushlight flicker

سوسو زدن شمع روغن

rushlight scene

صحنه شمع روغن

rushlight effect

اثر شمع روغن

rushlight shadow

سایه شمع روغن

rushlight ambiance

فضای شمع روغن

rushlight illumination

روشنایی شمع روغن

جملات نمونه

the old house was dimly lit by a single rushlight.

خانه قدیمی به نور کم فروغ یک مشعل روغن روشن شده بود.

he read his book by the flickering rushlight.

او کتابش را در کنار نور چشمک‌زن مشعل روغن می‌خواند.

during the storm, the rushlight provided a sense of comfort.

در طول طوفان، مشعل روغن حسی از آسایش را فراهم می‌کرد.

they gathered around the rushlight to tell stories.

آنها دور مشعل روغن جمع شدند تا داستان‌هایی تعریف کنند.

the rushlight cast dancing shadows on the walls.

مشعل روغن سایه‌های رقصان را بر روی دیوارها می‌تاباند.

she lit the rushlight to create a cozy atmosphere.

او مشعل روغن را روشن کرد تا فضایی دنج و صمیمی ایجاد کند.

in the past, rushlights were a common source of light.

در گذشته، مشعل‌های روغن منبع نور رایجی بودند.

he carefully adjusted the rushlight to brighten the room.

او با دقت مشعل روغن را تنظیم کرد تا اتاق را روشن کند.

the rushlight flickered as the wind blew through the cracks.

با وزش باد از شکاف‌ها، مشعل روغن چشمک می‌زد.

they used rushlights for their evening gatherings.

آنها از مشعل‌های روغن برای گردهمایی‌های عصر خود استفاده می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید