act ruthlessly
عمل به خشونت
deal ruthlessly with
به طور بیرحمانه با ... برخورد کردن
fight ruthlessly
به طور بیرحمانه بجنگید
ruthlessly efficient
به طور بیرحمانه کارآمد
ruthlessly competitive
به طور بیرحمانه رقابتی
The uprising was ruthlessly suppressed.
قیام به شدت سرکوب شد.
The regime ruthlessly suppresses all dissent.
رژیم به طور بیرحمانه تمام مخالفتها را سرکوب میکند.
They'd ruthlessly choked off all opposition to their plans.
آنها با بیرحمی هرگونه مخالفت با برنامه هایشان را سرکوب کردند.
The dictator ruled ruthlessly, suppressing any form of dissent.
دیکتاتور به شدت حکومت کرد و هرگونه مخالفت را سرکوب کرد.
The company ruthlessly cut costs to increase profits.
شرکت به شدت هزینهها را کاهش داد تا سود را افزایش دهد.
She ruthlessly eliminated her competitors to secure the top position.
او به طور بیرحمانه رقبای خود را حذف کرد تا جایگاه برتر را به دست آورد.
He ruthlessly criticized her work, leaving her feeling demoralized.
او به شدت در مورد کار او انتقاد کرد و باعث شد او احساس سرخوردگی کند.
She ruthlessly pursued her goals, never letting anything stand in her way.
او به طور بیرحمانه به دنبال اهداف خود رفت و به هیچ چیز اجازه نداد در سر راهش قرار گیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید