saba

[ایالات متحده]/'seɪbə/
[بریتانیا]/'seɪbə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پادشاهی باستانی در عربستان جنوبی، اکنون یمن؛ جزیره سبا، جزیره‌ای در قسمت شمالی جزایر بادپناه در هند غربی؛ پادشاهی باستانی سبا، معروف به تجارت طلا، ادویه و جواهرات
Word Forms
جمعsabas

عبارات و ترکیب‌ها

saba fish

ماهی سِبا

saba sushi

سو‌شی سِبا

saba salad

سالاد سِبا

saba steak

استیک سِبا

saba grill

گریل سِبا

saba marinade

ماری‌نه‌ی سِبا

saba fillet

فیله‌ی سِبا

saba recipe

دستور پخت سِبا

saba sauce

سس سِبا

saba stew

خوراک سِبا

جملات نمونه

she loves to eat saba grilled with salt.

او عاشق خوردن سابای گریل شده با نمک است.

we decided to make saba sushi for dinner.

ما تصمیم گرفتیم سوشی سابا برای شام درست کنیم.

the saba fish is rich in omega-3 fatty acids.

ماهی سابا سرشار از اسیدهای چرب امگا 3 است.

he ordered saba sashimi at the restaurant.

او ساشیمی سابا در رستوران سفارش داد.

cooking saba is easy and quick.

پختن سابا آسان و سریع است.

my favorite dish is saba teriyaki.

غذا مورد علاقه من تریاکی سابا است.

she learned how to fillet saba properly.

او یاد گرفت که چگونه سابا را به درستی تکه تکه کند.

we enjoyed a saba salad at the picnic.

ما از سالاد سابا در پیک نیک لذت بردیم.

saba is often used in japanese cuisine.

سابا اغلب در آشپزی ژاپنی استفاده می شود.

he prefers saba over other types of fish.

او ترجیح می دهد سابا را بیشتر از سایر انواع ماهی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید