saddling

[ایالات متحده]/ˈsæd.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsæd.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند قرار دادن زین بر روی اسب

عبارات و ترکیب‌ها

saddling up

در حال آماده شدن

saddling down

در حال پایین آمدن

saddling horse

زین کردن اسب

saddling issues

مشکلات زین کردن

saddling costs

هزینه های زین کردن

saddling responsibility

پذیرش مسئولیت

saddling tasks

انجام وظایف

saddling burden

تحمل بار

saddling debts

پرداخت بدهی ها

saddling demands

برآورده کردن خواسته ها

جملات نمونه

the rider is saddling the horse before the competition.

سوار در حال زین کردن اسب قبل از مسابقه است.

saddling up the horse takes a few minutes.

زین کردن اسب چند دقیقه طول می کشد.

she enjoys saddling her pony every weekend.

او از زین کردن پونی خود هر آخر هفته لذت می برد.

saddling correctly is important for the horse's comfort.

زین کردن صحیح برای راحتی اسب مهم است.

he was saddling the horse when it suddenly reared up.

او داشت اسب را زین می کرد که ناگهان بالا زد.

after saddling, they went for a long ride in the countryside.

پس از زین کردن، آنها برای یک مسابقه طولانی در حومه شهر رفتند.

she learned the proper technique for saddling from her instructor.

او تکنیک صحیح زین کردن را از مربی خود یاد گرفت.

he forgot to check the saddle before saddling the horse.

او فراموش کرد قبل از زین کردن اسب زین را بررسی کند.

saddling the horse is part of the daily routine at the stable.

زین کردن اسب بخشی از روال روزانه در اصطبل است.

they spent the afternoon saddling the horses for the trail ride.

آنها بعد از ظهر را برای مسابقه در حومه شهر اسب ها را زین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید