safaris

[ایالات متحده]/səˈfɑːriz/
[بریتانیا]/səˈfɑːriz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع شکل سافاری؛ سفرهای شکار یا سفرهای زمینی، به ویژه در شرق یا مرکز آفریقا؛ سفرهای تعطیلات مشابه سافاری

عبارات و ترکیب‌ها

wildlife safaris

سفاری‌های حیات وحش

safari tours

تورهای سافاری

safaris experience

تجربه سافاری

luxury safaris

سفاری‌های لوکس

safaris adventure

ماجراجویی سافاری

family safaris

سفاری‌های خانوادگی

safaris packages

بسته‌های سافاری

safaris holiday

تعطیلات سافاری

guided safaris

سفاری‌های راهنما

safaris trips

سفر‌های سافاری

جملات نمونه

many tourists enjoy going on safaris in africa.

بسیاری از گردشگران از رفتن به سفاری در آفریقا لذت می برند.

safaris provide a unique opportunity to see wildlife up close.

سفاری فرصتی منحصر به فرد برای دیدن حیات وحش از نزدیک فراهم می کند.

there are various types of safaris, including jeep and walking safaris.

انواع مختلفی از سفاری وجود دارد، از جمله سفاری با جیپ و پیاده.

planning a safari requires careful consideration of the best time to visit.

برنامه ریزی برای یک سفاری نیاز به بررسی دقیق بهترین زمان برای بازدید دارد.

many people dream of going on safaris in the serengeti.

بسیاری از مردم رویای رفتن به سفاری در سرنگتی را دارند.

photography is a popular activity during safaris.

عکاسی یک فعالیت محبوب در طول سفاری است.

safaris often include guided tours led by experienced rangers.

سفاری ها اغلب شامل تورهای هدایت شده توسط رنجرهای با تجربه است.

safety precautions are essential when going on safaris.

رعایت نکات ایمنی هنگام رفتن به سفاری ضروری است.

many lodges offer luxury accommodations for safari travelers.

بسیاری از اقامتگاه ها محل اقامت لوکس برای مسافران سفاری ارائه می دهند.

children can learn a lot about nature during safaris.

کودکان می توانند در طول سفاری چیزهای زیادی در مورد طبیعت بیاموزند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید