salivated over
بهگونهای ترشح کرد
salivated at
بهگونهای ترشح کرد
salivated for
بهگونهای ترشح کرد
salivated during
بهگونهای ترشح کرد
salivated like
بهگونهای ترشح کرد
salivated profusely
بهشدت ترشح کرد
salivated excessively
بهطرز افراطی ترشح کرد
salivated wildly
بهطرز دیوانهوارانه ترشح کرد
salivated uncontrollably
بهطرز غیرقابل کنترلی ترشح کرد
salivated hungrily
با ولع ترشح کرد
the dog salivated at the sight of the bone.
سگ در دیدن استخوان شروع به آب دهان کردن کرد.
she salivated over the delicious dessert menu.
او در مورد منوی دسر خوشمزه آب دهان کرد.
the children salivated while waiting for the pizza to arrive.
بچه ها در حالی که منتظر رسیدن پیتزا بودند، آب دهان کردند.
he salivated at the thought of a juicy steak.
او با فکر یک استیک آبدار آب دهان کرد.
the chef salivated as he prepared the gourmet meal.
سرآشپز در حالی که غذای مجلل را آماده می کرد، آب دهان کرد.
they salivated when they smelled the fresh bread baking.
وقتی بوی نان تازه پخته شدن را شنیدند، آب دهان کردند.
the cat salivated when it saw the fish.
وقتی گربه ماهی را دید آب دهان کرد.
he couldn't help but salivate at the sight of the buffet.
او نتوانست جلوی آب دهان کردن خود را در دیدن بوفه بگیرد.
she salivated over the thought of chocolate cake.
او با فکر کیک شکلاتی آب دهان کرد.
as the aroma filled the room, they salivated in anticipation.
همانطور که عطر اتاق را پر می کرد، آنها با اشتیاق آب دهان کردند.
salivated over
بهگونهای ترشح کرد
salivated at
بهگونهای ترشح کرد
salivated for
بهگونهای ترشح کرد
salivated during
بهگونهای ترشح کرد
salivated like
بهگونهای ترشح کرد
salivated profusely
بهشدت ترشح کرد
salivated excessively
بهطرز افراطی ترشح کرد
salivated wildly
بهطرز دیوانهوارانه ترشح کرد
salivated uncontrollably
بهطرز غیرقابل کنترلی ترشح کرد
salivated hungrily
با ولع ترشح کرد
the dog salivated at the sight of the bone.
سگ در دیدن استخوان شروع به آب دهان کردن کرد.
she salivated over the delicious dessert menu.
او در مورد منوی دسر خوشمزه آب دهان کرد.
the children salivated while waiting for the pizza to arrive.
بچه ها در حالی که منتظر رسیدن پیتزا بودند، آب دهان کردند.
he salivated at the thought of a juicy steak.
او با فکر یک استیک آبدار آب دهان کرد.
the chef salivated as he prepared the gourmet meal.
سرآشپز در حالی که غذای مجلل را آماده می کرد، آب دهان کرد.
they salivated when they smelled the fresh bread baking.
وقتی بوی نان تازه پخته شدن را شنیدند، آب دهان کردند.
the cat salivated when it saw the fish.
وقتی گربه ماهی را دید آب دهان کرد.
he couldn't help but salivate at the sight of the buffet.
او نتوانست جلوی آب دهان کردن خود را در دیدن بوفه بگیرد.
she salivated over the thought of chocolate cake.
او با فکر کیک شکلاتی آب دهان کرد.
as the aroma filled the room, they salivated in anticipation.
همانطور که عطر اتاق را پر می کرد، آنها با اشتیاق آب دهان کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید