salivated

[ایالات متحده]/səˈlaɪveɪtɪd/
[بریتانیا]/səˈlaɪveɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تولید بیش از حد بزاق

عبارات و ترکیب‌ها

salivated over

به‌گونه‌ای ترشح کرد

salivated at

به‌گونه‌ای ترشح کرد

salivated for

به‌گونه‌ای ترشح کرد

salivated during

به‌گونه‌ای ترشح کرد

salivated like

به‌گونه‌ای ترشح کرد

salivated profusely

به‌شدت ترشح کرد

salivated excessively

به‌طرز افراطی ترشح کرد

salivated wildly

به‌طرز دیوانه‌وارانه ترشح کرد

salivated uncontrollably

به‌طرز غیرقابل کنترلی ترشح کرد

salivated hungrily

با ولع ترشح کرد

جملات نمونه

the dog salivated at the sight of the bone.

سگ در دیدن استخوان شروع به آب دهان کردن کرد.

she salivated over the delicious dessert menu.

او در مورد منوی دسر خوشمزه آب دهان کرد.

the children salivated while waiting for the pizza to arrive.

بچه ها در حالی که منتظر رسیدن پیتزا بودند، آب دهان کردند.

he salivated at the thought of a juicy steak.

او با فکر یک استیک آبدار آب دهان کرد.

the chef salivated as he prepared the gourmet meal.

سرآشپز در حالی که غذای مجلل را آماده می کرد، آب دهان کرد.

they salivated when they smelled the fresh bread baking.

وقتی بوی نان تازه پخته شدن را شنیدند، آب دهان کردند.

the cat salivated when it saw the fish.

وقتی گربه ماهی را دید آب دهان کرد.

he couldn't help but salivate at the sight of the buffet.

او نتوانست جلوی آب دهان کردن خود را در دیدن بوفه بگیرد.

she salivated over the thought of chocolate cake.

او با فکر کیک شکلاتی آب دهان کرد.

as the aroma filled the room, they salivated in anticipation.

همانطور که عطر اتاق را پر می کرد، آنها با اشتیاق آب دهان کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید