salmis

[ایالات متحده]/ˈsæl.miːz/
[بریتانیا]/ˈsæl.mɪs/

ترجمه

n. یک ظرف تهیه شده از بقایای پرندگان شکاری پخته شده، که معمولاً در سس غنی سرو می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

salmis dish

غذای سالمیز

salmis sauce

سس سالمیز

salmis recipe

دستورالعمل سالمیز

salmis preparation

آماده‌سازی سالمیز

salmis meat

گوشت سالمیز

salmis flavor

طعم سالمیز

salmis stock

فوند سالمیز

salmis presentation

ارائه سالمیز

salmis garnish

تزئینات سالمیز

salmis cuisine

آشپزی سالمیز

جملات نمونه

the chef prepared a delicious salmis dish for the guests.

سرآشپز یک غذای سالمی خوشمزه برای مهمانان آماده کرد.

we enjoyed a classic salmis with rich flavors.

ما از یک سالمی کلاسیک با طعم های غنی لذت بردیم.

she learned how to make salmis from her grandmother.

او یاد گرفت که چگونه سالمی را از مادربزرگش درست کند.

the restaurant specializes in french salmis recipes.

رستوران در تهیه دستور العمل های سالمی فرانسوی تخصص دارد.

he paired the salmis with a nice red wine.

او سالمی را با یک بطری شراب قرمز خوب همراه کرد.

we had salmis as the main course at the dinner.

ما سالمی را به عنوان غذای اصلی در شام داشتیم.

learning to cook salmis takes practice and patience.

یادگیری پخت سالمی نیاز به تمرین و صبر دارد.

the salmis recipe includes various spices and ingredients.

دستور العمل سالمی شامل ادویه ها و مواد مختلف است.

she served the salmis with a side of vegetables.

او سالمی را با یک طرف سبزیجات سرو کرد.

they reminisced about the salmis they had during their travels.

آنها در مورد سالمی هایی که در طول سفرشان داشتند، یادآوری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید