sami

[ایالات متحده]/ˈsɑːmi/
[بریتانیا]/ˈsɑːmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مردم سامي؛ سامي (معادل لاپ)

عبارات و ترکیب‌ها

sami people

قوم سامي

sami culture

فرهنگ سامي

sami language

زبان سامي

sami tradition

آدت‌هاي سامي

sami reindeer

گوزن شمالی سامي

sami homeland

سرزمين سامي

sami community

جامعه سامي

sami heritage

ارثيه سامي

sami music

موسيقي سامي

sami art

هنر سامي

جملات نمونه

the sami people have lived in the arctic for thousands of years.

قوم سامي هزاران سال است که در قطب شمال زندگی کرده اند.

sami culture is rich in traditional music and storytelling.

فرهنگ سامي غني از موسيقي و داستان سرائي سنتي است.

many sami still practice reindeer herding as their ancestors did.

بسياري از سامي ها هنوز به شكلي كه اجدادشان انجام مي دادند، دامداري گوزن قطبي را انجام مي دهند.

the sami language belongs to the uralic language family.

زبان سامي به خانواده زبان اورال تعلق دارد.

sami duodji refers to traditional sami handicrafts.

دوذج سامي به صنايع دستي سنتي سامي اشاره دارد.

joik is a unique form of sami vocal expression.

جوئیک یک شکل منحصر به فرد از بیان آوازی سامي است.

sami traditional clothing is colorful and distinctive.

لباس سنتي سامي رنگارنگ و متمایز است.

the sami homeland spans across four different countries.

سرزمین سامي در سراسر چهار کشور مختلف گسترده است.

sami festivals celebrate the seasons and reindeer migrations.

جشنواره هاي سامي فصل ها و مهاجرت گوزن هاي قطبي را جشن مي گيرند.

modern sami artists blend traditional and contemporary influences.

هنرمندان سامي مدرن سنتي و معاصر را با هم مي آمیزند.

the sami have fought hard to preserve their language and rights.

سامي سخت جنگيده اند تا زبان و حقوق خود را حفظ کنند.

sami siida refers to a traditional sami community.

سييدا سامي به یک جامعه سنتی سامي اشاره دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید