sandboy

[ایالات متحده]/ˈsændbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈsændˌbɔɪ/

ترجمه

n. فروشنده شن؛ پرنده‌ی شن‌خوار
Word Forms
جمعsandboys

عبارات و ترکیب‌ها

sandboy dreams

رویاهای پسر شنی

sandboy adventures

ماجراهای پسر شنی

sandboy tales

داستان‌های پسر شنی

sandboy fun

سرگرمی‌های پسر شنی

sandboy games

بازی‌های پسر شنی

sandboy magic

جادوی پسر شنی

sandboy treasure

گنج پسر شنی

sandboy joy

شادی پسر شنی

sandboy friends

دوستان پسر شنی

sandboy world

جهان پسر شنی

جملات نمونه

the sandboy played happily on the beach.

پسر شنی با خوشحالی در ساحل بازی کرد.

every summer, the sandboy builds the tallest sandcastle.

هر تابستان، پسر شنی بلندترین قلعه شنی را می‌سازد.

the sandboy collected seashells along the shore.

پسر شنی صدف‌ها را در امتداد ساحل جمع‌آوری کرد.

his friends joined the sandboy for a day of fun.

دوستانش برای یک روز سرگرمی به پسر شنی پیوستند.

the sandboy's laughter echoed across the beach.

خنده پسر شنی در سراسر ساحل طنین انداز شد.

as the sun set, the sandboy watched the waves.

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، پسر شنی به موج‌ها نگاه کرد.

the sandboy found a treasure buried in the sand.

پسر شنی گنجی را که در شن دفن شده بود، پیدا کرد.

the sandboy enjoyed a picnic with his family.

پسر شنی از پیک نیک با خانواده‌اش لذت برد.

every evening, the sandboy would chase the seagulls.

هر شب، پسر شنی سارقان دریایی را تعقیب می‌کرد.

the sandboy's favorite game was building tunnels.

بازی مورد علاقه پسر شنی ساختن تونل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید