traditional saris
ساریهای سنتی
colorful saris
ساریهای رنگارنگ
silk saris
ساریهای ابریشمی
designer saris
ساریهای طراحی شده
wedding saris
ساریهای عروس
cotton saris
ساریهای نخی
party saris
ساریهای مهمانی
embroidered saris
ساریهای گلدوزی شده
vibrant saris
ساریهای پر جنب و جوش
luxurious saris
ساریهای مجلل
she wore beautiful saris at the wedding.
او لباسهای سرای زیبا در عروسی پوشید.
the shop sells traditional saris from india.
آن مغازه لباسهای سنتی ساری را از هند میفروشد.
he gifted her a collection of colorful saris.
او مجموعهای از لباسهای سرای رنگارنگ به او هدیه داد.
many women prefer to wear saris for special occasions.
بسیاری از زنان ترجیح میدهند برای مناسبتهای خاص لباس ساری بپوشند.
she learned how to drape a sari properly.
او یاد گرفت که چگونه یک ساری را به درستی بپوشاند.
the festival showcased vibrant saris from various regions.
جشنواره لباسهای سرای پر جنب و جوش را از مناطق مختلف به نمایش گذاشت.
her grandmother taught her the art of wearing saris.
مادربزرگش هنر پوشیدن لباس ساری را به او آموزش داد.
in india, saris are considered a symbol of grace.
در هند، لباس ساری به عنوان نمادی از وقار در نظر گرفته میشود.
she accessorized her sari with traditional jewelry.
او لباس ساری خود را با جواهرات سنتی تزئین کرد.
different fabrics are used to make various saris.
از پارچههای مختلف برای ساخت لباسهای سرای مختلف استفاده میشود.
traditional saris
ساریهای سنتی
colorful saris
ساریهای رنگارنگ
silk saris
ساریهای ابریشمی
designer saris
ساریهای طراحی شده
wedding saris
ساریهای عروس
cotton saris
ساریهای نخی
party saris
ساریهای مهمانی
embroidered saris
ساریهای گلدوزی شده
vibrant saris
ساریهای پر جنب و جوش
luxurious saris
ساریهای مجلل
she wore beautiful saris at the wedding.
او لباسهای سرای زیبا در عروسی پوشید.
the shop sells traditional saris from india.
آن مغازه لباسهای سنتی ساری را از هند میفروشد.
he gifted her a collection of colorful saris.
او مجموعهای از لباسهای سرای رنگارنگ به او هدیه داد.
many women prefer to wear saris for special occasions.
بسیاری از زنان ترجیح میدهند برای مناسبتهای خاص لباس ساری بپوشند.
she learned how to drape a sari properly.
او یاد گرفت که چگونه یک ساری را به درستی بپوشاند.
the festival showcased vibrant saris from various regions.
جشنواره لباسهای سرای پر جنب و جوش را از مناطق مختلف به نمایش گذاشت.
her grandmother taught her the art of wearing saris.
مادربزرگش هنر پوشیدن لباس ساری را به او آموزش داد.
in india, saris are considered a symbol of grace.
در هند، لباس ساری به عنوان نمادی از وقار در نظر گرفته میشود.
she accessorized her sari with traditional jewelry.
او لباس ساری خود را با جواهرات سنتی تزئین کرد.
different fabrics are used to make various saris.
از پارچههای مختلف برای ساخت لباسهای سرای مختلف استفاده میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید