sassed back
پشتش گفت
sassed off
عصبی شد
sassed him
بهش گفت
sassed her
بهش گفت
sassed away
دور شد
sassed up
زیاد کرد
sassed me
منو گفت
sassed down
آرام کرد
sassed too
همینطور گفت
sassed around
دور و برش گفت
she sassed her teacher during class.
او در طول کلاس با معلم خود رفتار بی احترامی کرد.
he always sassed back when he was challenged.
او همیشه وقتی مورد چالش قرار می گرفت، با رفتار بی احترامی پاسخ می داد.
the child sassed his parents when they asked him to clean his room.
بچه وقتی از او خواسته شد اتاقش را تمیز کند، با والدینش رفتار بی احترامی کرد.
she sassed her friends in a playful manner.
او به روشی بازیگوشانه با دوستانش رفتار بی احترامی کرد.
he got in trouble for sassing the coach.
او به دلیل رفتار بی احترامی با مربی، دچار مشکل شد.
don’t sass your elders; it’s disrespectful.
با بزرگترها رفتار بی احترامی نکنید؛ بی احترامی است.
she sassed him, but he just laughed it off.
او با او رفتار بی احترامی کرد، اما او فقط آن را نادیده گرفت.
he couldn't help but sass back when teased.
وقتی اذیت می شد، نتوانست جلوی رفتار بی احترامی خود را بگیرد.
she sassed her brother about his new haircut.
او در مورد مدل موی جدید برادرش با او رفتار بی احترامی کرد.
he sassed the waiter when his order was wrong.
وقتی سفارش او اشتباه بود، با گارسون رفتار بی احترامی کرد.
sassed back
پشتش گفت
sassed off
عصبی شد
sassed him
بهش گفت
sassed her
بهش گفت
sassed away
دور شد
sassed up
زیاد کرد
sassed me
منو گفت
sassed down
آرام کرد
sassed too
همینطور گفت
sassed around
دور و برش گفت
she sassed her teacher during class.
او در طول کلاس با معلم خود رفتار بی احترامی کرد.
he always sassed back when he was challenged.
او همیشه وقتی مورد چالش قرار می گرفت، با رفتار بی احترامی پاسخ می داد.
the child sassed his parents when they asked him to clean his room.
بچه وقتی از او خواسته شد اتاقش را تمیز کند، با والدینش رفتار بی احترامی کرد.
she sassed her friends in a playful manner.
او به روشی بازیگوشانه با دوستانش رفتار بی احترامی کرد.
he got in trouble for sassing the coach.
او به دلیل رفتار بی احترامی با مربی، دچار مشکل شد.
don’t sass your elders; it’s disrespectful.
با بزرگترها رفتار بی احترامی نکنید؛ بی احترامی است.
she sassed him, but he just laughed it off.
او با او رفتار بی احترامی کرد، اما او فقط آن را نادیده گرفت.
he couldn't help but sass back when teased.
وقتی اذیت می شد، نتوانست جلوی رفتار بی احترامی خود را بگیرد.
she sassed her brother about his new haircut.
او در مورد مدل موی جدید برادرش با او رفتار بی احترامی کرد.
he sassed the waiter when his order was wrong.
وقتی سفارش او اشتباه بود، با گارسون رفتار بی احترامی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید