saucily

[ایالات متحده]/ˈsɔːsɪli/
[بریتانیا]/ˈsɔːsəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز جسورانه یا بی‌احترامی; به شیوه‌ای متکبرانه یا بی‌ادبانه

عبارات و ترکیب‌ها

saucily confident

با اعتماد به نفس جسورانه

saucily dressed

با لباس جسورانه

saucily playful

با بازیگوشی جسورانه

saucily suggestive

به طور جسورانه پیشنهادی

saucily cheeky

جسورانه و بی‌شرم

saucily witty

جسورانه و باهوش

saucily bold

جسورانه و شجاع

saucily rebellious

جسورانه و سرکش

saucily flirtatious

جسورانه و فریبنده

saucily humorous

جسورانه و خنده‌دار

جملات نمونه

she looked at him saucily, challenging him to make a move.

او با نگاهی بی‌ادبانه به او نگاه کرد و او را به اقدام تشویق کرد.

he replied saucily, not taking her seriously.

او با لحنی بی‌ادبانه پاسخ داد و او را جدی نگرفت.

the child saucily stuck out her tongue at her brother.

بچه با لحنی بی‌ادبانه زبانش را به سمت برادرش دراز کرد.

she danced saucily across the stage, captivating the audience.

او با حرکتی بی‌ادبانه روی صحنه رقصید و مخاطبان را مجذوب خود کرد.

he gave a saucily confident grin before making his move.

او قبل از اقدامش با لبخندی با اعتماد به نفس و بی‌ادبانه خندید.

she answered the question saucily, full of attitude.

او با لحنی بی‌ادبانه و پر از خودنمایی به سوال پاسخ داد.

he walked into the room saucily, drawing everyone's attention.

او با لحنی بی‌ادبانه وارد اتاق شد و توجه همه را به خود جلب کرد.

the kitten looked up at me saucily, as if it owned the place.

گربه بچه با نگاهی بی‌ادبانه به من نگاه کرد، انگار که صاحب آن مکان بود.

she made a saucily playful remark that made everyone laugh.

او با لحنی بی‌ادبانه و بازیگوشانه اظهار نظری کرد که باعث خنده همه شد.

he waved goodbye saucily, leaving us wanting more.

او با لحنی بی‌ادبانه خداحافظی کرد و ما را مشتاق بیشتر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید