saucily confident
با اعتماد به نفس جسورانه
saucily dressed
با لباس جسورانه
saucily playful
با بازیگوشی جسورانه
saucily suggestive
به طور جسورانه پیشنهادی
saucily cheeky
جسورانه و بیشرم
saucily witty
جسورانه و باهوش
saucily bold
جسورانه و شجاع
saucily rebellious
جسورانه و سرکش
saucily flirtatious
جسورانه و فریبنده
saucily humorous
جسورانه و خندهدار
she looked at him saucily, challenging him to make a move.
او با نگاهی بیادبانه به او نگاه کرد و او را به اقدام تشویق کرد.
he replied saucily, not taking her seriously.
او با لحنی بیادبانه پاسخ داد و او را جدی نگرفت.
the child saucily stuck out her tongue at her brother.
بچه با لحنی بیادبانه زبانش را به سمت برادرش دراز کرد.
she danced saucily across the stage, captivating the audience.
او با حرکتی بیادبانه روی صحنه رقصید و مخاطبان را مجذوب خود کرد.
he gave a saucily confident grin before making his move.
او قبل از اقدامش با لبخندی با اعتماد به نفس و بیادبانه خندید.
she answered the question saucily, full of attitude.
او با لحنی بیادبانه و پر از خودنمایی به سوال پاسخ داد.
he walked into the room saucily, drawing everyone's attention.
او با لحنی بیادبانه وارد اتاق شد و توجه همه را به خود جلب کرد.
the kitten looked up at me saucily, as if it owned the place.
گربه بچه با نگاهی بیادبانه به من نگاه کرد، انگار که صاحب آن مکان بود.
she made a saucily playful remark that made everyone laugh.
او با لحنی بیادبانه و بازیگوشانه اظهار نظری کرد که باعث خنده همه شد.
he waved goodbye saucily, leaving us wanting more.
او با لحنی بیادبانه خداحافظی کرد و ما را مشتاق بیشتر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید