scared

[ایالات متحده]/skεəd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ترس
v. ایجاد ترس

عبارات و ترکیب‌ها

scared to death

خیلی ترسیده

be scared of

ترسیدن از

جملات نمونه

he's scared of the dark.

او از تاریکی می‌ترسد.

she was scared stiff.

او بسیار ترسیده بود.

I was scared witless.

من از ترس عقل خود را از دست دادم.

She was scared out of wits.

او از ترس عقلش را از دست داد.

He was scared stiff.

او بسیار ترسیده بود.

scared out of my wits.

از ترس عقل خود را از دست دادم.

I was scared of the big dog.

من از سگ بزرگ می‌ترسیدم.

I'm scared to fly in an airplane.

من می‌ترسم در هواپیما پرواز کنم.

He was horribly scared now.

او اکنون به طرز وحشتناکی ترسیده بود.

I am scared that the plane might crash.

من می‌ترسم که هواپیما ممکن است سقوط کند.

His severity scared the children away.

شدت او کودکان را فراری داد.

we all scared real easy in those days.

در آن روزها همه ما خیلی راحت می‌ترسیدیم.

she's scared stiff of her dad.

او از پدرش خیلی می‌ترسد.

I've always been scared of the sight of blood.

من همیشه از دیدن خون می‌ترسیده‌ام.

I'd be scared to do that.

انجام آن کار مرا می‌ترساند.

The dog scared the thief away .

سگ دزد را فراری داد.

The bear scared the bejesus out of us.

خرس ما را به شدت ترساند.

The dogs scared the thief away.

سگ‌ها دزد را فراری دادند.

The boy scared up enough money to go to university.

پسر به اندازه‌ی کافی پول جمع کرد تا به دانشگاه برود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید