panicked

[ایالات متحده]/ˈpænɪkt/
[بریتانیا]/ˈpænɪkt/

ترجمه

vt. باعث ایجاد وحشت یا ترس شد؛ دچار وحشت یا ترس کردن (n, v, adj)

عبارات و ترکیب‌ها

panicked completely

وحشت زده به طور کامل

panicked and ran

وحشت زده و فرار کرد

getting panicked

در حال وحشت زده شدن

she panicked

او وحشت زده شد

they panicked

آنها وحشت زده شدند

panicked silence

سکوت وحشت زده

panicked state

وضعیت وحشت زده

he panicked

او وحشت زده شد

panicked breathing

تنفس وحشت زده

panicked eyes

چشمان وحشت زده

جملات نمونه

he panicked when he realized he'd lost his wallet.

او دچار وحشت شد وقتی متوجه شد کیف پولش را گم کرده است.

the team panicked after their star player got injured.

تیم بعد از مصدومیت بازیکن برجسته خود دچار وحشت شد.

she panicked about the upcoming exam and couldn't focus.

او نگران امتحان پیش رو بود و نمی‌توانست تمرکز کند.

i panicked trying to find my keys before the meeting.

من دچار وحشت شدم وقتی سعی کردم کلیدهایم را قبل از جلسه پیدا کنم.

the child panicked when he heard a loud noise.

کودک وقتی صدای بلندی شنید دچار وحشت شد.

he panicked and started shouting for help.

او دچار وحشت شد و شروع به فریاد خواستن کمک کرد.

don't panic; there's a solution to this problem.

وحشت نکنید؛ راه حلی برای این مشکل وجود دارد.

she panicked at the thought of being late.

او با این فکر که دیر خواهد رسید دچار وحشت شد.

the driver panicked and swerved to avoid the obstacle.

راننده دچار وحشت شد و برای جلوگیری از برخورد با مانع، چرخید.

he panicked when the power went out suddenly.

او دچار وحشت شد وقتی برق ناگهان قطع شد.

they panicked when they saw the approaching storm.

آنها دچار وحشت شدند وقتی طوفان قریب الوقوع را دیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید