panicked completely
وحشت زده به طور کامل
panicked and ran
وحشت زده و فرار کرد
getting panicked
در حال وحشت زده شدن
she panicked
او وحشت زده شد
they panicked
آنها وحشت زده شدند
panicked silence
سکوت وحشت زده
panicked state
وضعیت وحشت زده
he panicked
او وحشت زده شد
panicked breathing
تنفس وحشت زده
panicked eyes
چشمان وحشت زده
he panicked when he realized he'd lost his wallet.
او دچار وحشت شد وقتی متوجه شد کیف پولش را گم کرده است.
the team panicked after their star player got injured.
تیم بعد از مصدومیت بازیکن برجسته خود دچار وحشت شد.
she panicked about the upcoming exam and couldn't focus.
او نگران امتحان پیش رو بود و نمیتوانست تمرکز کند.
i panicked trying to find my keys before the meeting.
من دچار وحشت شدم وقتی سعی کردم کلیدهایم را قبل از جلسه پیدا کنم.
the child panicked when he heard a loud noise.
کودک وقتی صدای بلندی شنید دچار وحشت شد.
he panicked and started shouting for help.
او دچار وحشت شد و شروع به فریاد خواستن کمک کرد.
don't panic; there's a solution to this problem.
وحشت نکنید؛ راه حلی برای این مشکل وجود دارد.
she panicked at the thought of being late.
او با این فکر که دیر خواهد رسید دچار وحشت شد.
the driver panicked and swerved to avoid the obstacle.
راننده دچار وحشت شد و برای جلوگیری از برخورد با مانع، چرخید.
he panicked when the power went out suddenly.
او دچار وحشت شد وقتی برق ناگهان قطع شد.
they panicked when they saw the approaching storm.
آنها دچار وحشت شدند وقتی طوفان قریب الوقوع را دیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید