scrimpy

[ایالات متحده]/ˈskrɪm.pi/
[بریتانیا]/ˈskrɪm.pi/

ترجمه

adj. ناکافی; کاهش یافته

عبارات و ترکیب‌ها

scrimpy meal

وعده غذایی کم‌مصرف

scrimpy budget

بودجه کم‌مصرف

scrimpy portions

سهم‌های کم‌مصرف

scrimpy clothes

لباس‌های کم‌مصرف

scrimpy gift

هدیه کم‌مصرف

scrimpy attitude

نگاه کم‌مصرف

scrimpy resources

منابع کم‌مصرف

scrimpy salary

حقوق کم‌مصرف

scrimpy decoration

دکوراسیون کم‌مصرف

scrimpy treatment

درمان کم‌مصرف

جملات نمونه

the restaurant offered a scrimpy portion of pasta.

رستوران یک وعده غذای مختصر از پاستا ارائه داد.

he was known for his scrimpy habits when it came to spending money.

او به خاطر عادت‌های صرفه‌جوییش هنگام خرج کردن پول معروف بود.

her scrimpy wardrobe made it hard to dress for the occasion.

کمد لباس مختصر او باعث شد پوشیدن لباس مناسب برای این مناسبت سخت باشد.

they served a scrimpy breakfast that left everyone hungry.

آنها صبحانه مختصری سرو کردند که باعث شد همه گرسنه بمانند.

the scrimpy budget forced them to cut corners on the project.

بودجه مختصر آنها را مجبور کرد که در پروژه کوتاه مسیر کنند.

her scrimpy explanations left many questions unanswered.

توضیحات مختصر او باعث شد بسیاری از سوالات بی‌پاسخ بمانند.

he always had scrimpy portions when he cooked for himself.

او همیشه هنگام آشپزی برای خودش، وعده‌های غذایی مختصری داشت.

they received a scrimpy amount of funding for their research.

آنها یک مبلغ مختصر بودجه برای تحقیقات خود دریافت کردند.

the scrimpy details in the report raised concerns.

جزئیات مختصر در گزارش نگرانی‌ها را برانگیخت.

his scrimpy lifestyle made it difficult to enjoy life fully.

سبک زندگی صرفه‌جوییش باعث شد به طور کامل از زندگی لذت نبرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید