my seatmate
همصندلی من
seatmate chat
گفتگوی همصندلی
new seatmate
همصندلی جدید
seatmate friend
دوست همصندلی
seatmate story
داستان همصندلی
seatmate seat
صندلی همصندلی
seatmate troubles
مشکلات همصندلی
seatmate exchange
تبادل همصندلی
seatmate experience
تجربه همصندلی
seatmate talk
گفتگوی همصندلی
i always enjoy chatting with my seatmate during long flights.
من همیشه از گپ و گفت با همنشینم در پروازهای طولانی لذت میبرم.
my seatmate was really friendly and shared some great travel tips.
همنشین من بسیار مهربان بود و نکات سفر خوبی را با من به اشتراک گذاشت.
it's nice to have a seatmate who loves the same music as i do.
خوب است که همنشینی داشته باشم که همان موسیقی را که من دوست دارم، دوست داشته باشد.
we exchanged contact information with my seatmate after the flight.
ما اطلاعات تماس را با همنشینم بعد از پرواز رد و بدل کردیم.
my seatmate was reading an interesting book that i wanted to borrow.
همنشین من یک کتاب جالب میخواند که من میخواستم آن را قرض بگیرم.
it was awkward when my seatmate kept falling asleep on my shoulder.
وقتی همنشینم مدام روی شانهام به خواب میرفت، کمی خجالتآور بود.
we laughed together when my seatmate spilled coffee on himself.
وقتی همنشینم قهوه روی خودش ریخت، با هم خندیدیم.
my seatmate and i discussed our favorite movies during the flight.
من و همنشینم فیلمهای مورد علاقه خود را در طول پرواز با هم بررسی کردیم.
having a seatmate who is quiet makes the journey more peaceful.
داشتن یک همنشین که آرام است، سفر را آرامتر میکند.
i found out my seatmate is from the same city as i am.
من متوجه شدم که همنشین من از همان شهری است که من هستم.
my seatmate
همصندلی من
seatmate chat
گفتگوی همصندلی
new seatmate
همصندلی جدید
seatmate friend
دوست همصندلی
seatmate story
داستان همصندلی
seatmate seat
صندلی همصندلی
seatmate troubles
مشکلات همصندلی
seatmate exchange
تبادل همصندلی
seatmate experience
تجربه همصندلی
seatmate talk
گفتگوی همصندلی
i always enjoy chatting with my seatmate during long flights.
من همیشه از گپ و گفت با همنشینم در پروازهای طولانی لذت میبرم.
my seatmate was really friendly and shared some great travel tips.
همنشین من بسیار مهربان بود و نکات سفر خوبی را با من به اشتراک گذاشت.
it's nice to have a seatmate who loves the same music as i do.
خوب است که همنشینی داشته باشم که همان موسیقی را که من دوست دارم، دوست داشته باشد.
we exchanged contact information with my seatmate after the flight.
ما اطلاعات تماس را با همنشینم بعد از پرواز رد و بدل کردیم.
my seatmate was reading an interesting book that i wanted to borrow.
همنشین من یک کتاب جالب میخواند که من میخواستم آن را قرض بگیرم.
it was awkward when my seatmate kept falling asleep on my shoulder.
وقتی همنشینم مدام روی شانهام به خواب میرفت، کمی خجالتآور بود.
we laughed together when my seatmate spilled coffee on himself.
وقتی همنشینم قهوه روی خودش ریخت، با هم خندیدیم.
my seatmate and i discussed our favorite movies during the flight.
من و همنشینم فیلمهای مورد علاقه خود را در طول پرواز با هم بررسی کردیم.
having a seatmate who is quiet makes the journey more peaceful.
داشتن یک همنشین که آرام است، سفر را آرامتر میکند.
i found out my seatmate is from the same city as i am.
من متوجه شدم که همنشین من از همان شهری است که من هستم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید