sedated

[ایالات متحده]/sɪˈdeɪtɪd/
[بریتانیا]/sɪˈdeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آرام یا خواب‌آلود کردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

heavily sedated

به شدت آرام‌بخش

lightly sedated

به آرامی آرام‌بخش

sedated patient

بیمار آرام‌بخش

sedated state

حالت آرام‌بخش

sedated animal

حیوان آرام‌بخش

sedated condition

وضعیت آرام‌بخش

sedated mind

ذهن آرام‌بخش

sedated feeling

احساس آرام‌بخش

sedated response

پاسخ آرام‌بخش

sedated behavior

رفتار آرام‌بخش

جملات نمونه

the patient was sedated before the surgery.

بیمار قبل از عمل جراحی آرام‌سازی شد.

after the accident, he was heavily sedated.

پس از حادثه، او به شدت آرام‌سازی شد.

the vet sedated the cat for the examination.

پزشک دامپزشکی گربه را برای معاینه آرام‌سازی کرد.

she felt more relaxed after being sedated.

او بعد از آرام‌سازی احساس آرامش بیشتری کرد.

he was sedated to manage his anxiety.

او برای کنترل اضطرابش آرام‌سازی شد.

the dentist sedated her before the procedure.

دندانپزشک او را قبل از انجام عمل آرام‌سازی کرد.

they decided to sedate the animal for transport.

آنها تصمیم گرفتند حیوان را برای حمل و نقل آرام‌سازی کنند.

she was sedated for her own comfort during the flight.

او برای راحتی خود در طول پرواز آرام‌سازی شد.

after being sedated, he fell into a deep sleep.

پس از آرام‌سازی، او در یک خواب عمیق فرو رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید