drugged

[ایالات متحده]/drʌɡd/
[بریتانیا]/drʌɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دارویی را به غذا یا نوشیدنی تزریق کرد

عبارات و ترکیب‌ها

drugged state

حالت مستی

drugged victim

قربانی مواد مخدر

drugged drink

نوشیدنی مخدر

drugged condition

وضعیت مستی

drugged mind

ذهن مست

drugged behavior

رفتار مست

drugged experience

تجربه مستی

drugged party

مهمانی مخدر

drugged individual

فرد مست

drugged encounter

برخورد با مواد مخدر

جملات نمونه

the drink was drugged at the party.

نوشیدنی در مهمانی مورد آلودگی قرار گرفت.

he felt drugged after taking the medicine.

او بعد از مصرف دارو احساس مخدری کرد.

she suspected someone had drugged her.

او مشکوک بود که کسی او را مورد آلودگی قرار داده است.

the detective found evidence of drugged drinks.

مامور پلیس شواهدی از نوشیدنی‌های آلوده پیدا کرد.

they were drugged without their knowledge.

آنها بدون اطلاعشان مورد آلودگی قرار گرفتند.

he was too drugged to remember anything.

او آنقدر مخدری بود که هیچ چیز به خاطر نداشت.

she woke up feeling drugged and confused.

او با احساس مخدری و سردرگمی از خواب بیدار شد.

the suspect claimed he was drugged during the incident.

متهم ادعا کرد که در طول حادثه مورد آلودگی قرار گرفته است.

they were drugged and taken advantage of.

آنها مورد آلودگی قرار گرفتند و از آنها سوء استفاده کردند.

drugged individuals often have difficulty recalling events.

افراد مخدری اغلب در به خاطر آوردن وقایع مشکل دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید