| جمع | sekers |
he is such a lazybones who never helps around the house.
او چنین یک کس لینی است که هرگز در خانه کمک نمیکند.
i'm feeling lazy today, so i'll just relax on the couch.
امروز خستهام، پس فقط روی نشستهام.
the cat is incredibly lazy and sleeps all day.
گربه بسیار لین است و تمام روز خوابیدن میکند.
we had a lazy sunday and didn't do much.
شنبهای لین داشتیم و چیز زیادی نکردیم.
don't be so lazy - finish your homework!
چنین لین نباش - تکلیفهایت را تمام کن!
she became lazy after losing her job.
پس از از دست دادن شغلش، او لین شد.
the lazy student rarely completes assignments on time.
دانشآموز لین، اغلب تکلیفهایش را به موقع نمیکند.
it's a lazy summer afternoon, perfect for napping.
این یک بعد از ظهر تابستانی لین است، که برای خوابیدن عالی است.
my lazy brother never washes the dishes.
برادر لینم هرگز ظروف را نمیشست.
he works harder now because he was lazy before.
او اکنون سختتر کار میکند چون پیشتر لین بود.
the dog is too lazy to play fetch.
سگ خیلی لین است که بازی فتچ کند.
i spent a lazy morning reading in bed.
صبحی لین را در فراش خوابم خواندن گذراندم.
lazy people often struggle to achieve their goals.
افراد لین اغلب در دستیابی به اهدافشان دشواری دارند.
he is such a lazybones who never helps around the house.
او چنین یک کس لینی است که هرگز در خانه کمک نمیکند.
i'm feeling lazy today, so i'll just relax on the couch.
امروز خستهام، پس فقط روی نشستهام.
the cat is incredibly lazy and sleeps all day.
گربه بسیار لین است و تمام روز خوابیدن میکند.
we had a lazy sunday and didn't do much.
شنبهای لین داشتیم و چیز زیادی نکردیم.
don't be so lazy - finish your homework!
چنین لین نباش - تکلیفهایت را تمام کن!
she became lazy after losing her job.
پس از از دست دادن شغلش، او لین شد.
the lazy student rarely completes assignments on time.
دانشآموز لین، اغلب تکلیفهایش را به موقع نمیکند.
it's a lazy summer afternoon, perfect for napping.
این یک بعد از ظهر تابستانی لین است، که برای خوابیدن عالی است.
my lazy brother never washes the dishes.
برادر لینم هرگز ظروف را نمیشست.
he works harder now because he was lazy before.
او اکنون سختتر کار میکند چون پیشتر لین بود.
the dog is too lazy to play fetch.
سگ خیلی لین است که بازی فتچ کند.
i spent a lazy morning reading in bed.
صبحی لین را در فراش خوابم خواندن گذراندم.
lazy people often struggle to achieve their goals.
افراد لین اغلب در دستیابی به اهدافشان دشواری دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید