selfie

[ایالات متحده]/ˈsɛlfi/
[بریتانیا]/ˈsɛlfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عکسی از خود که با گوشی هوشمند یا وب‌کم گرفته شده است

عبارات و ترکیب‌ها

selfie stick

چوب سلفی

selfie mode

حالت سلفی

selfie time

زمان سلفی

selfie game

بازی سلفی

selfie queen

ملکه سلفی

selfie session

جلسه سلفی

selfie challenge

چالش سلفی

selfie face

چهره سلفی

selfie culture

فرهنگ سلفی

selfie filter

فیلتر سلفی

جملات نمونه

she loves to take a selfie every time she travels.

او هر بار که سفر می‌کند عاشق گرفتن سلفی است.

we should take a group selfie at the party.

ما باید در مهمانی یک سلفی گروهی بگیریم.

he posted a funny selfie on social media.

او یک سلفی خنده‌دار در رسانه‌های اجتماعی منتشر کرد.

make sure the lighting is good for your selfie.

مطمئن شوید نورپردازی برای سلفی شما خوب است.

she edited her selfie before sharing it online.

او قبل از انتشار آن به صورت آنلاین سلفی خود را ویرایش کرد.

taking a selfie can be a fun way to capture memories.

گرفتن سلفی می‌تواند راه سرگرم‌کننده‌ای برای ثبت خاطرات باشد.

he always poses dramatically for his selfies.

او همیشه برای سلفی‌هایش به طور نمایشی ژست می‌گیرد.

don't forget to smile when you take a selfie!

هنگامی که سلفی می‌گیرید لبخند را فراموش نکنید!

she has a collection of silly selfies on her phone.

او مجموعه‌ای از سلفی‌های احمقانه در تلفن خود دارد.

they took a selfie with the sunset in the background.

آنها با غروب خورشید در پس‌زمینه سلفی گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید