self-serving behavior
رفتار خودخواهانه
self-serving interests
منافع خودخواهانه
self-serving motives
انگیزههای خودخواهانه
was self-serving
خودخواهانه بود
being self-serving
خودخواهانه بودن
inherently self-serving
ذاتا خودخواهانه
highly self-serving
بسیار خودخواهانه
self-serving attitude
نگاه خودخواهانه
purely self-serving
کاملا خودخواهانه
self-serving actions
اقدامات خودخواهانه
his self-serving behavior alienated everyone around him.
رفتار خودخواهانه او باعث بیگانگی همه اطرافیان شد.
the politician's self-serving agenda was obvious to voters.
برنامهی خودخواهانه سیاستمدار برای رایدهندگان آشکار بود.
it was a self-serving attempt to gain public sympathy.
این یک تلاش خودخواهانه برای جلب همدردی مردم بود.
we criticized his self-serving motives for joining the project.
ما به خاطر پیوستن به پروژه، انگیزههای خودخواهانه او را مورد انتقاد قرار دادیم.
the company's self-serving policies prioritized profits over employees.
سیاستهای خودخواهانه شرکت، سود را بر کارمندان اولویت داد.
her self-serving actions ultimately damaged her reputation.
اقدامات خودخواهانه او در نهایت به شهرت او آسیب رساند.
he gave a self-serving speech justifying his past mistakes.
او سخنرانی خودخواهانه ای برای توجیه اشتباهات گذشته خود ایراد کرد.
the deal seemed self-serving to everyone except him.
این معامله برای همه به جز خودش خودخواهانه به نظر می رسید.
it was a self-serving decision driven by personal gain.
این یک تصمیم خودخواهانه بود که توسط سود شخصی هدایت می شد.
she exposed his self-serving scheme in a public forum.
او طرح خودخواهانه او را در یک انجمن عمومی افشا کرد.
the manager's self-serving approach created a toxic work environment.
رویکرد خودخواهانه مدیر یک محیط کار سمی ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید