senator

[ایالات متحده]/ˈsenətə(r)/
[بریتانیا]/ˈsenətər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سناتور

جملات نمونه

The senator is confident of reelection.

سناتور به بازگشت به قدرت اطمینان دارد.

The senator gave a florid speech.

سناتور یک سخنرانی پرطمطراق ارائه داد.

The senator's death was a tragic affair.

مرگ سناتور یک حادثه تراژیک بود.

received word of the senator's death.

از مرگ سناتور خبر دریافت کرد.

the senator's position on arms control.

موضع سناتور در مورد کنترل تسلیحات.

The senator's opposition to the new legislation is on record.

مخالفت سناتور با قانونگذاری جدید در سوابق ثبت شده است.

a soft story about a senator's private life.

یک داستان ملایم درباره زندگی خصوصی یک سناتور.

a senator who is always on top of the issues.

یک سناتوری که همیشه در جریان مسائل است.

the senator, followed by a trail of reporters.

سناتور، که توسط گروهی از خبرنگاران دنبال می‌شد.

won the mayor's post on the senator's coattails.

او با تکیه بر حمایت سناتور، جایگاه شهردار را به دست آورد.

The senator's speech hit at government spending.

سخنرانی سناتور به مخالفت با هزینه‌های دولتی پرداخت.

Senator Smith held forth a suggestion.

سناتور اسمیت پیشنهاداتی ارائه کرد.

bemused by the senator's resignation;

گیج شدن از استعفای سناتور;

Our senator is an exponent of free trade.

سناتور ما طرفدار تجارت آزاد است.

a retired senator who is still a force in national politics.

یک سناتور بازنشسته که هنوز هم یک نیروی فعال در سیاست ملی است.

must accord the senator the respect she is due;

باید به سناتور احترام لازم را پرداخت.

Heat from the press forced the senator to resign.

فشار از رسانه ها باعث استعفای سناتور شد.

The scandal seriously damaged the senator's reputation.

این رسوایی به طور جدی به شهرت سناتور آسیب رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید