sensoriness

[ایالات متحده]//ˈsensəriˌnəs//
[بریتانیا]//ˈsensɚiˌnəs//

ترجمه

n. کیفیتی یا وضعیتی حسی؛ درجه‌ای که چیزی شامل حواس می‌شود یا به آن‌ها ارجاع می‌دهد؛ غنای حسی یا بارز بودن حسی در ادراک، توصیف یا تجربه

عبارات و ترکیب‌ها

high sensoriness

حسگر بودن بالا

low sensoriness

حسگر بودن پایین

increased sensoriness

افزایش حسگر بودن

reduced sensoriness

کاهش حسگر بودن

sensoriness levels

سطح حسگر بودن

sensoriness issues

مشکلات حسگر بودن

sensoriness symptoms

علائم حسگر بودن

sensoriness sensitivity

حساسیت حسگر بودن

measuring sensoriness

اندازه‌گیری حسگر بودن

sensoriness improving

بهبود حسگر بودن

جملات نمونه

the novel’s sensoriness gives the city streets a humid, gritty realism.

حس گرایشی رمان، به خیابان‌های شهر حال و هوای مرطوب و واقع‌گرایانه می‌دهد.

her poems rely on rich sensoriness to make ordinary mornings feel vivid.

اشعار او بر حس گرایی غنی تکیه دارند تا صبح‌های معمولی را زنده و پر جنب و جوش نشان دهند.

the film’s lush sensoriness pulls you into the rainforest with every scene.

حس گرایی غنی فیلم شما را با هر صحنه‌ای به جنگل بارانی می‌کشاند.

the chef designs a menu with heightened sensoriness, balancing aroma and texture.

آشپز منویی با حس گرایی بیشتر طراحی می‌کند و عطر و بافت را متعادل می‌کند.

the museum exhibit uses tactile sensoriness to invite slow, careful looking.

نمایشگاه موزه از حس گرایی لمسی برای دعوت به نگاهی آهسته و دقیق استفاده می‌کند.

the game’s environmental sensoriness comes through in subtle sound cues and lighting.

حس گرایی محیطی بازی از طریق نشانه‌های صوتی ظریف و نورپردازی آشکار می‌شود.

in her memoir, the sensoriness of food memories anchors the whole narrative.

در خاطراتش، حس گرایی خاطرات غذایی، کل روایت را محکم می‌کند.

the director favors quiet sensoriness over spectacle, letting details do the work.

کارگردان به جای تماشاخدازی، به حس گرایی آرام‌تر ترجیح می‌دهد و اجازه می‌دهد جزئیات کار را انجام دهند.

the painter builds layered sensoriness through color, brushstroke, and shadow.

نقاش با استفاده از رنگ، ضربه قلم و سایه، حس گرایی لایه‌لایه می‌سازد.

the audiobook captures the sensoriness of the storm with breathy, intimate narration.

نسخه کتاب صوتی، حس گرایی طوفان را با روایتی نفس‌دار و صمیمی به تصویر می‌کشد.

her travel writing is praised for its grounded sensoriness and precise imagery.

نوشته‌های سفر او به دلیل حس گرایی ریشه‌دار و تصاویر دقیقش مورد تحسین قرار می‌گیرند.

the therapist encouraged sensoriness in mindfulness practice, noticing warmth and pressure.

درمانگر، حس گرایی را در تمرین ذهن‌آگاهی تشویق کرد و به گرما و فشار توجه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید