senss

[ایالات متحده]/sɛnsɪz/
[بریتانیا]/sɛnsɪz/

ترجمه

n. درجه‌ای که یک سیستم، روش یا فرد به تغییرات یا تحریکات پاسخ می‌دهد؛ تحلیل حساسیت

عبارات و ترکیب‌ها

common sense

معیارهای اساسی

make sense

معنی داشته باشد

sense of humor

حس شوخی

sixth sense

حس ششم

sense of direction

حس جهت

sense of smell

حس بویایی

sense of touch

حس لمس

losing senses

از دست دادن حس‌ها

sensed danger

خطر را حس کرد

make sense of

معنی دادن به

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید