separatist movement
جنبش تجزیهطلبانه
an upsurge in separatist activity.
افزایش فعالیتهای جداییطلبانه
the political arm of the separatist group.
بازوی سیاسی گروه جداییطلب.
the hard core of the separatist movement.
هسته سخت جداییطلبی.
During the attack, the Impavid was scuttled, sustaining enormous damage from a collision with a Separatist cruiser.
در طول حمله، ایمپاوید غرق شد و خسارت زیادی از برخورد با یک کشتی کروزیر جدایی طلب متحمل شد.
The separatist group declared independence from the country.
گروه جداییطلب استقلال از کشور را اعلام کرد.
The government cracked down on separatist activities in the region.
دولت به فعالیتهای جداییطلبانه در منطقه ضربه زد.
The separatist leader was arrested for inciting violence.
رهبر جداییطلب به اتهام تحریک به خشونت دستگیر شد.
The region has a history of separatist sentiment.
این منطقه سابقهای از احساسات جداییطلبانه دارد.
The government deployed troops to suppress the separatist insurgency.
دولت برای سرکوب شورش جداییطلبانه، نیروها را اعزام کرد.
The separatist movement seeks autonomy for the region.
جنبش جداییطلب به دنبال خودمختاری برای منطقه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید