shadily done
انجام پنهانی
shadily placed
قرار دادن پنهانی
shadily offered
ارائه پنهانی
shadily arranged
چیدمان پنهانی
shadily acquired
به دست آوردن پنهانی
shadily exchanged
تبادل پنهانی
shadily operated
به طور پنهانی اداره شد
shadily suggested
پیشنهاد پنهانی
shadily involved
درگیر پنهانی
shadily conducted
انجام پنهانی
he looked at her shadily from the corner of his eye.
او از گوشه چشم با حالتی مشکوک به او نگاه کرد.
the deal was made shadily in the back room.
معامله به صورت پنهانی و مشکوکی در اتاق پشتی انجام شد.
she spoke shadily, hinting at secrets.
او به طور پنهانی صحبت کرد و به رازها اشاره کرد.
they gathered shadily under the streetlight.
آنها به طور پنهانی زیر چراغ خیابان جمع شدند.
the shadily lit alley felt ominous.
پسکوچهی با نور کم و مشکوک، احساسی از خطر و پیشگویی بد را القا میکرد.
he shadily avoided the topic during the meeting.
او به طور پنهانی از پرداختن به موضوع در طول جلسه خودداری کرد.
she received the package shadily at night.
او بسته را به طور پنهانی در شب دریافت کرد.
the shadily conducted survey raised suspicions.
نظرسنجی که به طور پنهانی انجام شده بود، باعث ایجاد شک و تردید شد.
they exchanged shadily glances across the room.
آنها نگاههای مشکوکی به یکدیگر در سراسر اتاق انداختند.
his shadily written contract had many loopholes.
قرارداد او که به طور پنهانی نوشته شده بود، حفرههای زیادی داشت.
shadily done
انجام پنهانی
shadily placed
قرار دادن پنهانی
shadily offered
ارائه پنهانی
shadily arranged
چیدمان پنهانی
shadily acquired
به دست آوردن پنهانی
shadily exchanged
تبادل پنهانی
shadily operated
به طور پنهانی اداره شد
shadily suggested
پیشنهاد پنهانی
shadily involved
درگیر پنهانی
shadily conducted
انجام پنهانی
he looked at her shadily from the corner of his eye.
او از گوشه چشم با حالتی مشکوک به او نگاه کرد.
the deal was made shadily in the back room.
معامله به صورت پنهانی و مشکوکی در اتاق پشتی انجام شد.
she spoke shadily, hinting at secrets.
او به طور پنهانی صحبت کرد و به رازها اشاره کرد.
they gathered shadily under the streetlight.
آنها به طور پنهانی زیر چراغ خیابان جمع شدند.
the shadily lit alley felt ominous.
پسکوچهی با نور کم و مشکوک، احساسی از خطر و پیشگویی بد را القا میکرد.
he shadily avoided the topic during the meeting.
او به طور پنهانی از پرداختن به موضوع در طول جلسه خودداری کرد.
she received the package shadily at night.
او بسته را به طور پنهانی در شب دریافت کرد.
the shadily conducted survey raised suspicions.
نظرسنجی که به طور پنهانی انجام شده بود، باعث ایجاد شک و تردید شد.
they exchanged shadily glances across the room.
آنها نگاههای مشکوکی به یکدیگر در سراسر اتاق انداختند.
his shadily written contract had many loopholes.
قرارداد او که به طور پنهانی نوشته شده بود، حفرههای زیادی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید