shaven

[ایالات متحده]/'ʃeɪvn/
[بریتانیا]/'ʃevən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موهای صورت برداشته شده؛ موها کوتاه شده
v. برای برداشتن مو، به ویژه موهای صورت، با اصلاح کردن

عبارات و ترکیب‌ها

clean-shaven

بدون ریش

freshly shaven

صاف و تمیز تراشیده شده

smoothly shaven

به طور صاف تراشیده شده

جملات نمونه

He always keeps his head shaven.

او همیشه سر خود را صاف نگه می‌دارد.

She prefers her legs shaven.

او ترجیح می‌دهد پاهايش را صاف کند.

The barber shaven his beard neatly.

صفار، ریش او را به طور مرتب صاف کرد.

He felt refreshed after getting his shaven head massaged.

او بعد از ماساژ سر صافش احساس تازگی کرد.

She decided to get her shaven eyebrows tattooed.

او تصمیم گرفت ابروان صاف شده‌اش را خالکوب کند.

The athlete had his body shaven for better performance.

ورزشکار بدنش را برای عملکرد بهتر صاف کرد.

The monk's shaven head symbolizes renunciation of worldly possessions.

سر صاف راهب نماد زهد و بی‌اعتنایی به دارایی‌های دنیوی است.

She found the sensation of her shaven legs against clean sheets enjoyable.

او احساس لمس پا‌های صافش در برابر ملحفه تمیز را لذت بخش یافت.

He felt self-conscious about his shaven chest at the beach.

او در ساحل در مورد سینه صافش احساس ناامنی کرد.

The model's shaven eyebrows gave her a unique look.

ابروهای صاف مدل به او ظاهری منحصر به فرد داد.

نمونه‌های واقعی

His beard straggles because he hasn't shaven for a week.

رشد سبیلش به این دلیل است که یک هفته است اصلاح نکرده است.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

He was clean shaven, and his large face looked uncomfortably naked.

او تمیز شaven بود و چهره بزرگش به طرز ناخوشاگاهی برهنه به نظر می رسید.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

He was clean shaven and young and had merry, kind eyes.

او تمیز شaven و جوان بود و چشمان شاد و مهربانی داشت.

منبع: Gone with the Wind

The wells are to the right, my brothers, said one, a hard-lipped, clean- shaven man with grizzly hair.

چاه ها در سمت راست هستند، برادرانم، یکی گفت، مردی با لب های سخت، تمیز شaven با موهای خاکستری.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

Half an hour later he emerged smooth shaven.

نیم ساعت بعد، او با شaven صاف بیرون آمد.

منبع: Son of Mount Tai (Part 2)

He stroked his shaven chin with his thin hand; the veins stood out on it and it was almost transparent.

او چانه‌ی شaven خود را با دست باریکش نوازش کرد؛ رگ‌ها روی آن نمایان بودند و تقریباً شفاف بود.

منبع: New Version of University English Comprehensive Course 4

Surely you know him—a tall young fellow, closely shaven.

مطمئناً شما او را می شناسید - پسری قدبلند و جوان، با شaven نزدیک.

منبع: The Gadfly (Original Version)

He was clean shaven, and his hair was closely cropped.

او تمیز شaven بود و موهایش کوتاه شده بودند.

منبع: Virgin Land (Part 1)

He was a big man, clean shaven, with a heavy jowl.

او مرد بزرگی بود، تمیز شaven، با چانه‌ی سنگین.

منبع: Hidden danger

As the young man was clean shaven, the retort provoked a laugh at his expense.

از آنجایی که جوان تمیز شaven بود، این پاسخ باعث خنده به ضرر او شد.

منبع: The Unnamed Jude (Middle)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید