shipborne

[ایالات متحده]/ˈʃɪb.bɔːn/
[بریتانیا]/ˈʃɪp.bɔrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حمل یا حمل شده توسط کشتی؛ طراحی شده برای استفاده در کشتی ها؛ مربوط به حمل و نقل دریایی

عبارات و ترکیب‌ها

shipborne cargo

بار دریایی

shipborne technology

فناوری دریایی

shipborne operations

عملیات دریایی

shipborne systems

سیستم‌های دریایی

shipborne equipment

تجهیزات دریایی

shipborne surveillance

نظارت دریایی

shipborne logistics

تدارکات دریایی

shipborne forces

نیروهای دریایی

shipborne platforms

پلتفرم‌های دریایی

جملات نمونه

the shipborne radar system enhances navigation safety.

سیستم راداری نصب شده بر روی کشتی، ایمنی دریانوردی را افزایش می‌دهد.

shipborne operations require specialized training.

عملیات‌های دریایی به آموزش‌های تخصصی نیاز دارند.

we deployed shipborne drones for surveillance.

ما پهپادهای دریایی را برای نظارت مستقر کردیم.

shipborne logistics can streamline supply chains.

تدارکات دریایی می‌تواند زنجیره‌های تأمین را ساده کند.

shipborne communication systems are crucial for coordination.

سیستم‌های ارتباطی دریایی برای هماهنگی بسیار مهم هستند.

the shipborne platform supports various scientific research.

پلتفرم دریایی از تحقیقات علمی مختلف پشتیبانی می‌کند.

shipborne equipment must withstand harsh marine conditions.

تجهیزات دریایی باید در برابر شرایط سخت دریایی مقاومت کنند.

shipborne sensors monitor environmental changes effectively.

حسگرهای دریایی به طور موثر تغییرات محیطی را رصد می‌کنند.

shipborne troops are deployed for maritime security operations.

نیروی دریایی برای عملیات امنیت دریایی مستقر می‌شوند.

shipborne vehicles facilitate rapid deployment in emergencies.

وسایل نقلیه دریایی امکان استقرار سریع در شرایط اضطراری را فراهم می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید