floating on water
شناور روی آب
floating dock
اسکله شناور
floating market
بازار شناور
floating palace
کاخ شناور
floating lantern
بادبادک شناور
floating population
جمعیت شناور
floating roof
سقف شناور
floating rate
نرخ شناور
floating point
نقطه شناور
floating exchange rate
نرخ ارز شناور
floating roof tank
مخزن سقف شناور
floating capital
سرمایه شناور
floating dust
گرد و غبار شناور
floating oil
نفت شناور
floating valve
شیر شناور
floating charge
بار شناور
floating head
سر شناور
floating ice
یخ شناور
floating plate
صفحه شناور
floating crane
جرثقیل شناور
floating price
قیمت شناور
floating stock
سهام شناور
floating gate
دروازه شناور
a floating fish factory.
یک کارخانه ماهی شناور.
a massive floating platform.
یک سکوی شناور بزرگ.
floating on quiet waters.
روی آبهای آرام شناور بودن.
a floating meeting; floating crap games.
یک جلسه شناور؛ بازیهای کارت شناور.
a victim floating facedown in the water.
یک قربانی که به صورت وارونه روی آب شناور است.
the notion was floating around Capitol Hill.
این ایده در حال گردش در اطراف تپه کاپیتول بود.
the floating population that is migrating to the cities.
جمعیت شناور که به سمت شهرها مهاجرت می کند.
there was a lump of ice floating in the milk.
تکهای یخ در شیر شناور بود.
fish floating on the surface of the water.
ماهیهایی که روی سطح آب شناور هستند.
floating islands of ice
جزایر شناور یخ
Bobber is floating drift.
بابِر در حال شناور شدن در جریان است.
The boy was floating his boat.
پسر مشغول شناور کردن قایقش بود.
floating downward; a downward trend.
شناور شدن به سمت پایین؛ روند نزولی
she relaxed, floating gently in the water.
او آرام گرفت و به آرامی در آب شناور شد.
he was floating for some time but suddenly went under.
او مدتی شناور بود اما ناگهان غرق شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید