shits

[ایالات متحده]/ʃɪts/
[بریتانیا]/ʃɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدفوع؛ فضولات؛ دروغ‌ها؛ شانس
v. دفع کردن؛ آلوده کردن (چیزی)؛ اذیت کردن؛ فریب دادن؛ دفع می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

shits happen

وقوع اتفاقات ناخوشایند

shits and giggles

خنده و تفریح

shits creek

دره شیت

shits get real

اوضاع جدی می‌شود

shits all over

در همه جا

shits on you

به تو مربوط نیست

shits for brains

مغزهای احمق

shits to do

کارهای زیاد

جملات نمونه

he always talks about his shits as if they are important.

او همیشه در مورد مسائل خود به گونه ای صحبت می کند که انگار مهم هستند.

she can't believe the shits that people say online.

او باور نمی کند که مردم چه چیزهایی را به صورت آنلاین می گویند.

sometimes you just have to ignore the shits in life.

گاهی اوقات شما فقط باید مسائل زندگی را نادیده بگیرید.

they were joking about their shits at the party.

آنها در مورد مسائل خود در مهمانی شوخی می کردند.

don't worry about the shits that others think of you.

نگران نباشید که دیگران در مورد شما چه فکر می کنند.

he often complains about the shits happening at work.

او اغلب در مورد مسائلی که در محل کار اتفاق می افتند شکایت می کند.

she has a way of turning shits into something positive.

او راهی برای تبدیل مسائل به چیزی مثبت دارد.

it's hard to deal with all the shits in a busy city.

مقابله با تمام مسائل در یک شهر شلوغ سخت است.

people often share their shits on social media.

افراد اغلب مسائل خود را در رسانه های اجتماعی به اشتراک می گذارند.

let’s not focus on the shits that don’t matter.

بیایید روی مسائلی که مهم نیستند تمرکز نکنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید