shortsightednesses

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

نقص بینایی: وضعیت دشواری در دیدن اشیاء که در فاصله دور هستند

جملات نمونه

His shortsightedness led to poor long-term planning.

کوتاه‌بینی او منجر به برنامه‌ریزی ضعیف بلندمدت شد.

Shortsightedness in business decisions can result in major losses.

کوتاه‌بینی در تصمیمات تجاری می‌تواند منجر به تلفات بزرگ شود.

She regrets her shortsightedness in not investing in the stock market earlier.

او از کوتاهی خود در عدم سرمایه‌گذاری در بازار سهام زودتر پشیمان است.

Shortsightedness often prevents people from seeing the bigger picture.

کوتاه‌بینی اغلب مانع از دیدن تصویر بزرگتر توسط مردم می‌شود.

The company's shortsightedness led to missed opportunities for growth.

کوتاه‌بینی شرکت منجر به از دست دادن فرصت‌های رشد شد.

Shortsightedness can hinder progress in personal development.

کوتاه‌بینی می‌تواند پیشرفت در توسعه شخصی را مختل کند.

Ignoring potential risks is a sign of shortsightedness.

نادیده گرفتن خطرات احتمالی نشانه‌ای از کوتاه‌بینی است.

Shortsightedness often results in temporary gains but long-term consequences.

کوتاه‌بینی اغلب منجر به سودهای کوتاه‌مدت اما عواقب بلندمدت می‌شود.

Leaders need to avoid shortsightedness when making strategic decisions.

رهبران باید از کوتاه‌بینی در هنگام اتخاذ تصمیمات استراتژیک اجتناب کنند.

Shortsightedness can be detrimental to building strong relationships with others.

کوتاه‌بینی می‌تواند برای ایجاد روابط قوی با دیگران مضر باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید