| جمع | sickbeds |
sickbed confession
اعتراف بستر مرگ
sickbed promise
وعده بستر مرگ
sickbed vigil
نگهبانی بستر مرگ
sickbed farewell
خداحافظی بستر مرگ
sickbed visit
بازدید از بستر مرگ
sickbed recovery
بهبودی در بستر مرگ
sickbed care
مراقبت در بستر مرگ
sickbed thoughts
افکار بستر مرگ
sickbed dreams
رویاهای بستر مرگ
sickbed solitude
تنهایی در بستر مرگ
he spent months on his sickbed, recovering from the illness.
او ماهها را در بستر بیماری گذراند و از بیماری بهبود یافت.
she often dreams of traveling while lying on her sickbed.
او اغلب در حالی که روی بستر بیماری است، از سفر رویایی میبیند.
friends visited him daily while he was on his sickbed.
دوستان هر روز در حالی که او روی بستر بیماری بود، از او دیدار میکردند.
the doctor assured her that she would soon be off the sickbed.
پزشک به او اطمینان داد که او به زودی از بستر بیماری خارج خواهد شد.
he wrote a book during his time on the sickbed.
او در طول زمانی که روی بستر بیماری بود، کتابی نوشت.
while on his sickbed, he reflected on his life choices.
در حالی که روی بستر بیماری بود، او به انتخابهای زندگی خود فکر کرد.
the sickbed became a place of inspiration for her creativity.
بستر بیماری به مکانی الهامبخش برای خلاقیت او تبدیل شد.
he received many get-well-soon messages while on his sickbed.
در حالی که روی بستر بیماری بود، پیامهای «بهبود یاب» زیادی دریافت کرد.
her family gathered around her sickbed, offering support.
خانوادهاش دور بستر بیماری او جمع شدند و از او حمایت کردند.
after weeks on the sickbed, he finally felt strong enough to walk.
پس از چند هفته روی بستر بیماری، او بالاخره احساس کرد که به اندازه کافی قوی است تا راه برود.
sickbed confession
اعتراف بستر مرگ
sickbed promise
وعده بستر مرگ
sickbed vigil
نگهبانی بستر مرگ
sickbed farewell
خداحافظی بستر مرگ
sickbed visit
بازدید از بستر مرگ
sickbed recovery
بهبودی در بستر مرگ
sickbed care
مراقبت در بستر مرگ
sickbed thoughts
افکار بستر مرگ
sickbed dreams
رویاهای بستر مرگ
sickbed solitude
تنهایی در بستر مرگ
he spent months on his sickbed, recovering from the illness.
او ماهها را در بستر بیماری گذراند و از بیماری بهبود یافت.
she often dreams of traveling while lying on her sickbed.
او اغلب در حالی که روی بستر بیماری است، از سفر رویایی میبیند.
friends visited him daily while he was on his sickbed.
دوستان هر روز در حالی که او روی بستر بیماری بود، از او دیدار میکردند.
the doctor assured her that she would soon be off the sickbed.
پزشک به او اطمینان داد که او به زودی از بستر بیماری خارج خواهد شد.
he wrote a book during his time on the sickbed.
او در طول زمانی که روی بستر بیماری بود، کتابی نوشت.
while on his sickbed, he reflected on his life choices.
در حالی که روی بستر بیماری بود، او به انتخابهای زندگی خود فکر کرد.
the sickbed became a place of inspiration for her creativity.
بستر بیماری به مکانی الهامبخش برای خلاقیت او تبدیل شد.
he received many get-well-soon messages while on his sickbed.
در حالی که روی بستر بیماری بود، پیامهای «بهبود یاب» زیادی دریافت کرد.
her family gathered around her sickbed, offering support.
خانوادهاش دور بستر بیماری او جمع شدند و از او حمایت کردند.
after weeks on the sickbed, he finally felt strong enough to walk.
پس از چند هفته روی بستر بیماری، او بالاخره احساس کرد که به اندازه کافی قوی است تا راه برود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید