bedridden

[ایالات متحده]/'bedrɪd(ə)n/
[بریتانیا]/'bɛdrɪdn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به دلیل بیماری یا پیری به بستر محدود شده

جملات نمونه

With two children bedridden the mother was ill at ease.

با دو فرزند در بستر بیماری، مادر مضطرب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید