sideboard

[ایالات متحده]/'saɪdbɔːd/
[بریتانیا]/'saɪd'bɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قطعه مبلمان تزئینی که برای ذخیره ظروف و لوازم سفره، مانند بوفه یا کمد کناری استفاده می‌شود
Word Forms

جملات نمونه

she clutched the sideboard for support.

او برای حمایت از لبه جانبی چسبید.

the sideboards of a skating rink.

میزهای کناری یک زمین اسکیت.

a breakfront sideboard; a breakfront dresser.

میزهای کناری با نمای جلو باز؛ یک دَرایوِر.

Castle went to the sideboard and poured himself a whisky.

کاسل به سمت میز کنار رفت و برای خود ویسکی ریخت.

She placed the dishes on the sideboard.

او ظروف را روی میز کنار قرار داد.

The sideboard in the dining room is antique.

میز کنار در اتاق غذاخوری آنتیک است.

He stored his fine china in the sideboard.

او چینی خوب خود را در میز کنار نگهداری کرد.

The sideboard is made of solid wood.

میز کنار از چوب جامد ساخته شده است.

They bought a new sideboard for the living room.

آنها یک میز کنار جدید برای اتاق نشیمن خریدند.

The sideboard is a perfect place to display family photos.

میز کنار مکان مناسبی برای نمایش عکس‌های خانوادگی است.

She polished the sideboard until it gleamed.

او میز کنار را تا زمانی که براق شد، صیقل داد.

The sideboard is a versatile piece of furniture.

میز کنار یک قطعه مبلمان چند منظوره است.

I found a beautiful vase on the sideboard.

من یک گلدان زیبا روی میز کنار پیدا کردم.

The sideboard adds elegance to the room.

میز کنار ظاهری زیبا به اتاق می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید