silverspot

[ایالات متحده]/ˈsɪlvəspɒt/
[بریتانیا]/ˈsɪlvərspɑːt/

ترجمه

n. لکه نقره (یک بیماری پزشکی)؛ سکه نقره
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the silverspot butterfly flutters gracefully through the meadow.

کرکش سیلورسپت به طور زیبایی از مeadow می‌گذرد.

we spotted a rare silverspot butterfly in the nature reserve.

ما یک کرکش سیلورسپت نادر را در منطقه حفاظت شده طبیعت دیدیم.

the silverspot's distinctive wings feature silver markings.

بال‌های متمایز کرکش سیلورسپت علامت‌های نقره‌ای دارد.

conservationists are working to protect the silverspot habitat.

حفاظت‌کنندگان در حال کار برای حفظ محیط زیست کرکش سیلورسپت هستند.

a silverspot caterpillar was found on the milkweed plant.

یک جوجه کرکش سیلورسپت روی گیاه دارویی شیری یافت شد.

the silverspot skipper is known for its quick flight pattern.

کرکش سیلورسپت به دلیل الگوی پرواز سریعش معروف است.

several silverspot species can be found in this region.

چند گونه از کرکش سیلورسپت در این منطقه یافت می‌شود.

the silverspot moth emerges during twilight hours.

سوسک سیلورسپت در ساعات نیمه‌شب ظهور می‌کند.

researchers documented a new silverspot population in the mountains.

پژوهشگران جمعیت جدیدی از کرکش سیلورسپت در کوه‌ها را ثبت کردند.

the silverspot's silver spots serve as camouflage against predators.

نقطه‌های نقره‌ای کرکش سیلورسپت به عنوان پوشش در برابر شکارچی‌ها عمل می‌کند.

children were excited to observe the silverspot butterfly laying eggs.

کودکان برای مشاهده کرکش سیلورسپت تخم‌گذاری می‌کند خوشحال بودند.

the silverspot colony has grown significantly over the past year.

کلونی کرکش سیلورسپت در طول یک سال گذشته به طور قابل توجهی رشد کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید