use sjambok
استفاده از سامبوک
sjambok whip
شلاق سامبوک
sjambok strike
ضربه با سامبوک
sjambok punishment
مجازات با سامبوک
carry sjambok
حمل سامبوک
sjambok training
آموزش سامبوک
sjambok fight
درگیری با سامبوک
sjambok defense
دفاع با سامبوک
sjambok technique
تکنیک سامبوک
sjambok style
سبک سامبوک
he used a sjambok to discipline the cattle.
او از شجامبوک برای تنبیه دامها استفاده کرد.
the sjambok is often associated with south african culture.
شجامبوک اغلب با فرهنگ آفریقای جنوبی مرتبط است.
she carried a sjambok for protection while traveling.
او در هنگام سفر برای محافظت از خود یک شجامبوک حمل میکرد.
in some regions, a sjambok is a traditional tool for herders.
در برخی مناطق، شجامبوک یک ابزار سنتی برای چوپانان است.
he cracked the sjambok in the air to get their attention.
او برای جلب توجه آنها، شجامبوک را در هوا زد.
the sjambok was once used as a weapon in protests.
شجامبوک زمانی به عنوان یک سلاح در اعتراضات استفاده میشد.
many people admire the craftsmanship of a well-made sjambok.
بسیاری از مردم از مهارت ساخت یک شجامبوک خوب ساخته شده تحسین میکنند.
training with a sjambok requires skill and precision.
تمرین با شجامبوک نیاز به مهارت و دقت دارد.
he learned to handle the sjambok from his father.
او نحوه استفاده از شجامبوک را از پدرش یاد گرفت.
the sjambok symbolizes authority in some communities.
شجامبوک نماد اقتدار در برخی از جوامع است.
use sjambok
استفاده از سامبوک
sjambok whip
شلاق سامبوک
sjambok strike
ضربه با سامبوک
sjambok punishment
مجازات با سامبوک
carry sjambok
حمل سامبوک
sjambok training
آموزش سامبوک
sjambok fight
درگیری با سامبوک
sjambok defense
دفاع با سامبوک
sjambok technique
تکنیک سامبوک
sjambok style
سبک سامبوک
he used a sjambok to discipline the cattle.
او از شجامبوک برای تنبیه دامها استفاده کرد.
the sjambok is often associated with south african culture.
شجامبوک اغلب با فرهنگ آفریقای جنوبی مرتبط است.
she carried a sjambok for protection while traveling.
او در هنگام سفر برای محافظت از خود یک شجامبوک حمل میکرد.
in some regions, a sjambok is a traditional tool for herders.
در برخی مناطق، شجامبوک یک ابزار سنتی برای چوپانان است.
he cracked the sjambok in the air to get their attention.
او برای جلب توجه آنها، شجامبوک را در هوا زد.
the sjambok was once used as a weapon in protests.
شجامبوک زمانی به عنوان یک سلاح در اعتراضات استفاده میشد.
many people admire the craftsmanship of a well-made sjambok.
بسیاری از مردم از مهارت ساخت یک شجامبوک خوب ساخته شده تحسین میکنند.
training with a sjambok requires skill and precision.
تمرین با شجامبوک نیاز به مهارت و دقت دارد.
he learned to handle the sjambok from his father.
او نحوه استفاده از شجامبوک را از پدرش یاد گرفت.
the sjambok symbolizes authority in some communities.
شجامبوک نماد اقتدار در برخی از جوامع است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید