| جمع | skidders |
skidder truck
تریلی کشنده
skidder operator
اپراتور اسکیید
skidder log
لاگ اسکیید
skidder winch
وینچ اسکیید
skidder blade
تیغه اسکیید
skidder path
مسیر اسکیید
skidder chains
زنجیر اسکیید
skidder design
طراحی اسکیید
skidder attachment
اتصال اسکیید
skidder maintenance
نگهداری اسکیید
the skidder was used to move logs from the forest.
اسکیدِر برای جابجایی لاگها از جنگل استفاده شد.
they operated the skidder with great skill.
آنها اسکیدِر را با مهارت فراوان اداره کردند.
the skidder made it easier to clear the land.
اسکیدِر پاک کردن زمین را آسانتر کرد.
he learned how to drive a skidder on the job.
او یاد گرفت که چگونه اسکیدِر را در حین کار رانندگی کند.
using a skidder can save a lot of time in logging.
استفاده از اسکیدِر میتواند در ثبت زمان زیادی را صرفهجویی کند.
the skidder's powerful engine helped lift heavy loads.
موتور قدرتمند اسکیدِر به بلند کردن بارهای سنگین کمک کرد.
they invested in a new skidder for their forestry operations.
آنها برای عملیات جنگلداری خود در یک اسکیدِر جدید سرمایهگذاری کردند.
proper maintenance of the skidder is essential for safety.
نگهداری مناسب از اسکیدِر برای ایمنی ضروری است.
the skidder can navigate through rough terrain easily.
اسکیدِر میتواند به راحتی از زمین ناهموار عبور کند.
he prefers operating a skidder over other machinery.
او ترجیح میدهد اسکیدِر را نسبت به سایر ماشینآلات اداره کند.
skidder truck
تریلی کشنده
skidder operator
اپراتور اسکیید
skidder log
لاگ اسکیید
skidder winch
وینچ اسکیید
skidder blade
تیغه اسکیید
skidder path
مسیر اسکیید
skidder chains
زنجیر اسکیید
skidder design
طراحی اسکیید
skidder attachment
اتصال اسکیید
skidder maintenance
نگهداری اسکیید
the skidder was used to move logs from the forest.
اسکیدِر برای جابجایی لاگها از جنگل استفاده شد.
they operated the skidder with great skill.
آنها اسکیدِر را با مهارت فراوان اداره کردند.
the skidder made it easier to clear the land.
اسکیدِر پاک کردن زمین را آسانتر کرد.
he learned how to drive a skidder on the job.
او یاد گرفت که چگونه اسکیدِر را در حین کار رانندگی کند.
using a skidder can save a lot of time in logging.
استفاده از اسکیدِر میتواند در ثبت زمان زیادی را صرفهجویی کند.
the skidder's powerful engine helped lift heavy loads.
موتور قدرتمند اسکیدِر به بلند کردن بارهای سنگین کمک کرد.
they invested in a new skidder for their forestry operations.
آنها برای عملیات جنگلداری خود در یک اسکیدِر جدید سرمایهگذاری کردند.
proper maintenance of the skidder is essential for safety.
نگهداری مناسب از اسکیدِر برای ایمنی ضروری است.
the skidder can navigate through rough terrain easily.
اسکیدِر میتواند به راحتی از زمین ناهموار عبور کند.
he prefers operating a skidder over other machinery.
او ترجیح میدهد اسکیدِر را نسبت به سایر ماشینآلات اداره کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید