skimboard

[ایالات متحده]/ˈskɪm.bɔːd/
[بریتانیا]/ˈskɪm.bɔrd/

ترجمه

n. تخته‌ای که برای سواری بر روی آب کم عمق استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

skimboard tricks

تکنیک‌های skimboard

skimboard competition

مسابقه skimboard

skimboard beach

ساحل skimboard

skimboard session

جلسه skimboard

skimboard gear

تجهیزات skimboard

skimboard skills

مهارت‌های skimboard

skimboard ride

سوارکاری skimboard

skimboard style

سبک skimboard

skimboard wave

موج skimboard

skimboard fun

سرگرمی skimboard

جملات نمونه

he loves to skimboard at the beach.

او عاشق اسکی‌برد در ساحل است.

skimboarding requires good balance and coordination.

اسکی‌برد به تعادل و هماهنگی خوب نیاز دارد.

they spent the afternoon skimboarding in the waves.

آنها بعد از ظهر را در امواج اسکی‌برد کردند.

she bought a new skimboard for summer.

او یک اسکی‌برد جدید برای تابستان خرید.

we watched the skimboarders perform tricks.

ما تماشاگران اجرای شعبده‌بازان اسکی‌برد بودیم.

he fell while trying to skimboard for the first time.

او در حالی که برای اولین بار سعی می کرد اسکی برد کند، افتاد.

skimboarding is a fun way to enjoy the ocean.

اسکی‌برد یک راه سرگرم کننده برای لذت بردن از اقیانوس است.

they organized a skimboarding competition at the beach.

آنها یک مسابقه اسکی برد در ساحل برگزار کردند.

he practices skimboarding every weekend.

او هر آخر هفته تمرین اسکی برد می‌کند.

skimboarding can be a great workout.

اسکی برد می‌تواند یک تمرین عالی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید